تبليغاتX
زیتون

زیتون

18 آبان 88 , شب, داخلی, فروشگاه رفاه

چرخ خرید را از همان در ورودی فروشگاه  با عجله  برمی دارم.

هفته پیش که آمدم, خیلی از کالاهای مورد نیازم را نداشتند. گفتند دارند انبارگردانی می کنند. هفته بعد بیا. هر چه بخواهی انشاالله خواهیم داشت.

راست می گفتند, قفسه ها همه پر هستند. از خوشحالی نزدیک است سکته کنم! (نمی دانم چه مرضی ست که تازگی ها به سکته کردن می گویند سکته زدن!)

دیشبش مسئولی در تلویزیون گفته بود که : مبادا خیال کنید با دادن یارانه ها کالایی گران می شود! نه به جان شما! حاشا و کلا! ابدا"!

به همسرم گفتم : ای وای... دیدی, (یعنی شنیدی!) قرار است بعد از دادن یارانه های نقدی بدبخت بشویم. ما هم که بابی خیالی تو(نمیدانم چرا نسبت به کلمه بیعرضه حساس شده است) همیشه هشتمان گرو نهمان است.

از پشت روزنامه صورتش را بیرون می آورد و با بی خیالی اعصاب خورد کنش می گوید: ولی من شنیدم که گفت گران نمی شود. اشتباه شنیدی. و دوباره صورتش را پشت روزنامه می برد.

متوسل به زور می شوم. روزنامه را از دستش می کشم و با نیش و کنایه می گویم  تو مثلا خبر نداری هر چه در تلویزیون می گویند حتما برعکسش می شود.

با تعجب می گوید: مگر داری به تلویزیون جمهوری اسلامی نگاه می کنی؟ می گویم: نه پس, تلویزیون کره مریخ است.

تورا به جان هر کس که دوست داری فردا  بیا برای یک بار هم که شده حرف مرا گوش کن و برویم فروشگاه رفاه کمی مواد غذایی بخریم تا برای مدتی از گرسنگی نمیریم.

 مثل همیشه می گوید حالا تا ببینم.

من نسبت به این جمله حساسم. یعنی چه حالا تا ببینم. که معمولا هم یعنی نمی آید.

نیامد ماشین را هم با خودش برده. عیبی ندارد. فوقش  موقع برگشتن یک ماشین دربست می گیرم.  وقتی بعد از دادن یارانه ها قیمت ها گران شد آنوقت به هوش و موقع شناسی من آفرین می گوید.

اول دال رفتم سروقت قفسه بیسکویت جات که همان جلوی فروشگاه است. ده بسته بیسکویت ساقه طلایی هم بخرم در زمان قحطی 20 روز زنده نگهمان می دارد. زنی با پسرش می آید و عدل بالای سر من می ایستد و هر دو با چشم های درشت و سیاهشان  زل می زنند به بیسکویت ها در چرخ خرید من.  در قفسه فقط 8 بیسکویت ساقه طلایی بود که همه را برداشته بودم. احساس محتکری بدجنس  به من دست می دهد, چهار تایش را بیرون می آورم و به زن می دهم. او هم یکی را می چرخاند و می گوید: خاک برسرشان! قیمتش دو برابر شده و پرتشان می کند در قفسه.

یکی از بیسکویت های چرخ خودم را برمی دارم و قیمتش را نگاه می کنم هر بسته صد تومان گران شده. یعنی 25%.

بور و خیط شده با همان چهار بسته  به راه خودم ادامه می دهم. به قفسه قند و شکر و چایی می روم. اینها به مدد آیت الله سلطان شکر حتما به قیمت قبلی هستند. اما زهی خیال باطل! اجبارا برای اینکه دست خالی به خانه برنگردم دو بسته نیم کیلویی چای و سه بسته یک کیلویی شکر برمی دارم. زن و شوهر جوانی که قیمت جدید را می بینند شروع می کنند به فحش دادن, گه به قبر پدرشان! کثافت ها! وای... اصلا به تیپشان نمی آید حرف به این رکیکی بزنند.

به قفسه آرایشی بهداشتی می روم. دوسه شامپوی صحت و یک بسته صابون گلنار و  چهار بسته دستمال کاغذی برمی دارم. اگر در زمان قحطی گرسنه ماندیم عیب ندارد اما اقلا  جلوی دوستان و آشنایان تمیز و مرتب باشیم. یک هو شیطان گولم می زند که قیمت ها را نگاه کنم. دود از کله ام برمی خیزد. هر بسته صابون گلنار 500 و هر قوطی شامپوی صحت 300 و دستمال چهارتایی 800 تومان گران شده .

خجالت می کشم آن ها را برگردانم سرجایشان.

 پیرمرد و پیرزنی که   به عینک نزدیک بین خود شک دارند, بسته ای 300 برگی دستمال کاغذی را  به من می دهند. دخترم, قیمت روی آن را درست نمی بینیم چند است؟ می خوانم و می گویم 2000 تومن. می گوید بر پدرشان لعنت! چقدر؟ می گویم 2000 تومان. البته نوع نامرغوب ترش که من خریده ام ارزان تر است. مرد موقر بلند می گوید: آشغال های عوضی, زدن مملکت مارا خراب کردند حالا می خواهند مردم را از گرسنگی بکشند. می خواهم بگویم که آدم از نخوردن می میرد نه از بی دستمالی که ادامه می دهد: غرفه ی گوشت رفته ای؟ می گویم هنوز نه. پیرزن مدام در حال نفرین کردن یک  کوتوله است که من نفهمیدم چه کسی ست.

می آیم کرم دست بردارم و درحال دیدن قیمت جدیدش هستم که از پشت غرفه ی گردان صدای زن و شوهر جوانی را می شنوم ( و قسمتی از لباسهایشان را  می بینم) که آن طرف مشغول انتخاب کاندوم هستند. مرد می گوید قبلا بسته هایش 12 تایی بود 2000 تومان  بود حالا بسته ی سه تایی 1500 تومان شده. هنوز یارانه نداده به استقبال گرانی رفته اند. ایشاالله همین امسال تکلیف این حکومت معلوم میشود. دختر میگوید نخریم, خودمان یک کارش می کنیم. و انگار دارد با اشاره توضیح بیشتری می دهد که  پسر میگوید یعنی چه یک کارش می کنیم؟ با این وضع مملکت یک بچه را هم پس بیندازیم و بدبختش کنیم؟

می خواهم به شوخی  از پشت غرقه بگویم : در عوض ماهانه یک یارانه دیگر به  درآمدهای خانواده تان اضافه می شود که از خشم و عصبانیت پسر می ترسم   و نمی گویم.

کرم دست ایرانی 400 تومانی شده 1100 تومان. ناچار یکی برمیدارم.

می روم سراغ قسمت گوشت و مرغ و ماهی. قیمت ماهی و مرغ بسته بندی که وحشتناک است. تصمیم می گیرم غیر بسته بندی و  از بازار بخرم. اوضاع گوشت چرخ کرده اما بهتر است. فقط بسته ای هزار تومن اضافه شده. سه بسته برمیدارم.

از هر قسمت  مواد پروتئینی که رد می شوم صدای فحش و بحث  می شنوم.

- الهی به زمین گرم بخورند! ابله ها!

- جوان هایمان را با تیر و تفنگ و چماق می کشند مارا هم می خواهند از گرسنگی بکشند.

- همه اش تقصیر آن مردک یک دست است.

-  نه بابا. او هم یک عروسک خیمه شب بازی است . آخر یک آدم کوتوله می تواند بر یک کشور بزرگ حکومت کند؟

- نه که نمی تواند. همین جوان ها نسخه اش را پیچیده اند.

- کار کار امریکاست.

- نخیر آقا, کار کار انگلیس است.

-  ببخشید, اما  شما روسیه را دست کم گرفته اید.

- کار کار خود مردک احمقه! به کشورهای دیگه چه ربطی داره؟

-  تا خون ما را نمکند مگر ول کن هستند آقا, کجا بروند به از اینجا. اصلا کجا را دارند بروند انگلها.

- شوهر مرا از سر کار معلق کرده اند. رفته به برادر یکی از همین جوانهایی که در تظاهرات بعد از انتخاباتت کشته شده سر بزند. دلش سوخته بود برای خانواده اش.  کسی گزارشش را داده و گفته اند فعلا یک هفته نیا سرکار.

- اینها خیر نمی بینند خواهر. جزای کارهایشان را می بینند.

- ای خانم, نفرین اگر به اینها اثر داشت که سی سال حکومتشان طول نمیکشید. همان سالهای 67 بعد از آن همه اعدام رفته بودند.

- آخر مگر هنوز یارانه داده اند که همه چیز اینقدر گران شده است.

- دارد می شود عین سالهای زمان انقلاب. لابد از فردا مردم هی بچه پس می اندازند که درآمد خانواده شان زیاد شود. غافل از اینکه همین یک شاهی صنار باعث می شود قیمت ها چند برابر شود. بیا! گوشتی را برمی دارد بعد از خواندن قیمت پرتش می کند, هنوز به جیب ما نرسیده بادش  به اینها خورده.

- رای هایمان را خوردند می خواهید جیبهایمان را خالی نکنند؟آخ... اگر موسوی رئیس جمهور می شد...

- جوان, تو هنوز خامی, اگر موسوی هم می آمد کاری نمی توانست بکند. اینها باید بالکل بروند. همه شان با هم.

- الاغ از اینها بهتر میفهمد. دیدید چطور چین  هر چه آشغال دارد به کشور ما صادر می کند و جوان های ما بیکار شده اند.

- ایران یک رضا شاه یا آتاتورک احتیاج دارد تا چوب در... اینها فرو کند و از کشور بیندازدشان بیرون.

و فحش های رکیکی که اجبارا نشنیده می گیرم.

می روم سروقت ماکارونی و رب گوجه و روغن. و شکلات. از هر کدوام چند تایی برمی دارم اما  عجیب احساس سرداری شکست خورده در نبردی عظیم را دارم.

خوب شد همسرم با من به خرید نیامد. کلی مسخره ام می کرد و کلمه ی معروف " دیدی گفتم" را بارها تکرار می کرد.

هنوز فکرش از سرم نگذشته که به موبایلم زنگ می زند. کجایی؟ تا می گویم فروشگاه رفاه. می گوید ای وای...اصلا یادم نبود. وایسا. اتفاقا نزدیک آنجا هستم.

می خواهم تا نرسیده, زود چرخ را به طرف صندوق هل بدهم و حساب کنم  که می رسد. خریدم 150 هزار تومن می شود. درست موقع فیش دادن می رسد. به خانه می آیم. دانه دانه با هم  حساب می کنیم. اگر هفته ی پیش همین خریدها را می کردیم حدود 50 هزار  تومان کمتر می شد.

فحش ها را یک بار دیگر در ذهنم مرور می کنم.

واقعا  چه رازیست در پس حماقت های پرشمار یک رئیس جمهور یا یک حکومت؟

لینک در بالاترین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 3:9  توسط زیتون  | 

دوست هم دوستای قدیم...

کافیه یه ویروس بیفته به جونت. هنوز نمردی فراموشت می کنن

 ما می گیم ملت عیادت نمیان از ترس گرفتن مریضی. دیگه با تلفن که ویروس منتقل نمی شه.

می مردید یه زنگ می زدید دوست جون جونیا. این همه براتون کردم وقتی مشکلی داشتید یا مریض می شدید

مردم از تنهایی. مرده شور همه تونو ببره:)

وقتی شوهر جون دوست ِ آدم هم اتاقشو سوا کنه... دیگه چه توقعی از دیگران... لاالله الا الله...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 3:13  توسط زیتون  | 

1- نمی دونم چرا به طور احمقانه ای فکر می کردم احسان فتاحیان اعدام نمی شه. اما شد......
احساس می کنم احسان برادرم بود, من بودم, همه ما بودیم. تموم کسایی که با این حکومت مخالفیم. ما هم با احسان اعدام شدیم. .

شما تا حالا کردستان رفتید؟
به خاطر احسان هم که شده یه سفر حتما برید..
نمی دونید چه مردم خالص و پاکی داره و نمی دونید طبیعتش چقدر زیبا و بکره .
با یک سفر دوسه روزه می شه فهمید چه در رژیم شاه و چه در سی سال حکومت حمهوری اسلامی به این استان نرسیدن و سعی در عقب نگه داشتنشون داشتن.
بگردید ببینید چند کارخونه و منطقه صنعتی در شهرهای استان کردستان وجود داره؟ تقریبا هیچ...
اما ببینید مردم رشید کرد چطور سرهاشونو بالا گرفتن و محکم راه می رن و چطور با تحقیر به مإموران انتظامی غیرکرد که ترسان و لرزان سر هر کوی و برزن با اسلحه های آماده به شلیک ایستادن نگاه می کنن. و زن هاشون چطور موهای کمندشونو از گوشه های روسری در چشم پاسدارها می کنن .
حتی پاسدارهای کرد هم منتظرن یه شغل پیدا کنن تا زودتر استعفا بدن.(من خودم با یکیشون حرف زدم. بعدا ماجراشو می نویسم)
رژیم می خواد با کشتن احسان روحیه مردم مقاوم کرد رو در هم بشکنه ولی زهی خیال باطل.
ملت کرد هیچوقت زیر بار زور نمی ره و حتما روزی داد او و بقیه جوانان ایرانی رو می گیره.
اشک مجالم نمیده....


2- وبلاگ جدید مادران عزادار.
به مدد حکومت روز به روز بر تعدادشون افزوده می شه و امروز مادر احسان به این جمع پیوست...

3- اسامی 12 کرد دیگر در انتظار اعدام.
برای اینها کاری کنیم.

لینک در بالاترین

نظرها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 4:19  توسط زیتون  | 

دولت آمار 1500 ایرانی مبتلا به آنفلوآنزای نوع A رو از کجاش درآورده؟
شما برید مطب دکترا ببینید تو اتاق انتظارشون چند نفر با حال زار و نزار با علائم این بیماری نشستن منتظر نوبت ویزیت.
تو فامیل و دوست و آشنا چند نفرشون دوسه هفته ست خوابیدن تو رختخواب؟
امروز شنیدم در یک کلاس سوم دبیرستان در گوهر دشت کرج از 30 نفر دانش آموز فقط 11 نفرشون حاضر بودن و بقیه آنفلوآنزا داشتن.
اینا هیچکدوم تو آمار آقایون جای ندارن؟

توصیه ای برای پیشگیری از آنفلوآنزای خوکی:
در هنگام اپيدمي جهاني يك بيماري، امكان عدم تماس با عامل آن بيماري تقريباً غيرممكن است در حاليكه امكان پيشگيري از ابتلاء به آن وجود دارد.
هنگامي كه هنوز سالم هستيد و بدن شما علائمي از ابتلاء به آنفولانزاي نوع A را نشان نمي‌دهد، رعايت چند دستورالعمل ساده از ابتلاء به بيماري و يا توسعه آن جلوگيري مي‌نمايد.
تنها راه ورود ويروس آنفولانزاي نوع A از طريق دهان يا بيني مي‌باشد. براي پيشگيري از بيماري كافيست نكات زير را رعايت نمائيد:

1) دستهاي خود را چندين بار در روز بشوئيد.

2) هيچيك از اجزاء صورت خود را لمس نكنيد و در مقابل اين وسوسه مقاومت نمائيد. (مگر براي خوردن، نوشيدن، شستشو و ساير امور ضروري)

3) دوبار در روز با آب نمك ولرم قرقره نمائيد (مي‌توانيد از محلول ليسترين نيز استفاده نمائيد.) ويروس آنفولانزاي نوع A از هنگام ورود از طريق دهان يا بيني به مدت 2 الي 3 روز در گلو باقي‌مانده و همانجا تكثير مي‌شود. با قرقره محلولهاي ضد‌عفوني كننده مانند آب نمك يا ليسترين مي‌توانيد از تكثير ويروس و ابتلاء به بيماري جلوگيري نمائيد. اين توصيه ساده را بي‌اهميت تلقي ننمائيد.

4) همانند بند 3، بيني خود را نيز حداقل يك بار در روز با آب نمك شستشو نمائيد. اين موضوع ممكن است براي برخي افراد كمي مشكل بنظر برسد اما با كمي تمرين موفق خواهيد شد.

5) مصونيت خود را از طريق مصرف غذاها و ميوه‌هاي حاوي ويتامين C افزايش دهيد. چنانچه ناچار از مصرف قرصهاي ويتامين C مي‌باشيد، از وجود روي (Zinc) در آنها اطمينان حاصل نمائيد.

6) هرچه مي‌توانيد مايعات گرم مانند چاي،‌قهوه و .... بنوشيد. اثر نوشيدن مايعات گرم مشابه قرقره نمودن آب نمك اما بصورت معكوس مي‌باشد.
با قرقره نمودن، ويروس را از بدن خارج مي‌نمائيم و با نوشيدن مايعات گرم، ويروس را به داخل معده انتقال مي‌دهيم كه در آنجا امكان تكثير ندارد.

پيشنهاد مي‌كنم اين دستورالعملها را براي سايرين ليست نمائيد. شما نمي‌دانيد چه اشخاصي ممكن است با توجه به آن زنده بمانند.
الاحقر: "دكتر ويناي گويال”
---------
اینم به زبون خارجکی:

1) Frequent hand-washing (well highlighted in all official communications).

2) "Hands-off-the-face" approach. Resist all temptations to touch any part of your face (unless you want to eat, bathe…).

3) *Gargle twice a day with warm salt water (use Listerine if you don't trust salt). *H1N1 takes 2-3 days after initial infection in the throat/nasal cavity to proliferate and show characteristic symptoms. Simple gargling prevents proliferation. In a way, gargling with salt water has the same effect on a healthy individual that Tamiflu has on an infected one. Don't underestimate this simple, inexpensive and powerful preventative method.

4) Similar to 3 above, *clean your nostrils at least once every day with warm salt water. *Not everybody may be good at Jala Neti or Sutra Neti (very good Yoga asanas to clean nasal cavities), but *blowing the nose hard once a day and swabbing both nostrils with cotton buds dipped in warm salt water is very effective in bringing down viral population.*

5) *Boost your natural immunity with foods that are rich in Vitamin C (Amla and other citrus fruits). *If you have to supplement with Vitamin C tablets, make sure that it also has Zinc to boost absorption.

6) *Drink as much of warm liquids (tea, coffee, etc) as you can. *Drinking warm liquids has the same effect as gargling, but in the reverse direction. They wash off proliferating viruses from the throat into the stomach where they cannot survive, proliferate or do any harm.

I suggest you pass this on to your entire e-list. You never know who might pay attention to it - and STAY ALIVE because of it.
Dr. Vinay Goyal

لینک در بالاترین

  دو شنبه، 18 آبان 1388  
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 4:17  توسط زیتون  | 

آقای مرصاد نویسنده وبلاگ بهشت خوبان از طرفداران ولایت فقیه و تمام مخلفاتش در روز سیزده آبان از چهارراه ولی عصر تا خیابون مطهری 50 ضربه باتوم خورده (یا به قول خودش نوش جان کرده).
ببینید آششون چقدر تلخ و شوره که دل خودشون رو هم زده!.


از صداقت آقا مرصاد خوشم اومد. و اگه من وکیل و قاضی بودم حتما بعد از انقلاب سبز, به بی حرمتی که به او شده رسیدگی می کردم.
اما مگه حتما باید بی عدالتی و زورگویی به صورت عملی به سرمون بیاد تا درکش کنیم؟
از بقیه حزب اللهی های محترم تقاضا می شه قبل از اینکه بدتر از اینا به سرشون بیاد بشینن کلاه خودشونو قاضی کنن و از همکاری با اینا توبه کنن و به آغوش گرم مردم پناه بیارن!

نوشته خودش رو بی کم و کاست بخونید:


13 آبان سال ۸۸ روز بیاد ماندنی برای من ...خدایا فقط برای رسالتی که دارم این چند خط را می نویسم

شاید کسانی که این چند خط نوشته را می خوانند باورشان نشود من این مطالب را می گویم: دبیر وبلاگ بهشت خوبان ، اما این نوشته از روی عصبانیت از دست نیروی انتظامی تحریر نشد . از خودم ناراحتم برخورد نیروی انتظامی امروز با مردمی که اصلا کاری با این ماجرا نداشتند و نه این سو برایشان مهم بود نه آن سو بسیار بد بود . من کاری با حامیان جناح مقابل ندارم آنها کارشان از نظر من صد در صد اشتباه است . اما در این میان نیروی انتظامی سنجیده عمل نکرد . و اگر می توانستم تصاویری از صحنه هایی که می دیدم بگیرم بدون شک حیثیت نیروی انتظامی زیر سوال میرفت .
بیش از ۵۰ باتوم از نیروی انتظامی و پلیس امنیت نوش جان کردم !
از ۴ راه ولی عصر (عج) تا انتهای خیابان مطهری با چشمانم چیزاهایی را دیدم که برایم قابل هضم نیست .
من موافق آشوب نیستم و امروز کسانی را دیدم که در خیابان مطهری در حال عبور و بدون هیچ شلوغ کاری از دست برادران نیروی انتظامی کتک خوردند اما بهتر است که بگویم چیزی که دیدم ، ای کاش کتک بود !!! و برای همیشه در ذهنم ثبت شد . "

لینک در بالاترین

نظرها

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 4:36  توسط زیتون  | 

1- باور کنید حتی یک موی از بدنم راضی نبود که این عکسارو بذارم. خیلی متاسفم!
روزی رهبران مذهبی بین مردم ارج و قربی داشتن. هنوزم خیلی از کاریکاتوریست ها- حتی اونایی که در تبعیدن مثل نیک آهنگ- دلشون نمیاد کاریکاتور مراجع تقلید و رهبران مذهبی رو بکشن.
اما ببینید این حکومت تو این سی سال چقدر جوونها رو تحقیر و بهشون توهین کرده که امروز اونا تو روز روشن تو خوابگاه دانشجویی پوسترهای رهبرا رو از دیوارها می کنن و در توالت و زیر جاکفشی پهن می کنن.
حکومت باید بترسه از این همه نفرت که در سینه مردم کاشته.






2- همونطور که حدس می زدم اینترنت بعد از مراسم 13 آبان اونقدر کم سرعت شده که هیچ سایتی رو نمی تونستم باز کنم که گزارش سیزده آبانمو بدارم توش.
الان هم بعد از سه ساعت ادیتور یهو باز شد و هنوز نمی دونم می شه چیزی فرستاد یا نه.

3- سیزده آبان امسال بیشتر از همیشه فحش به رهبری و مراجع شنیده می شد و بعضی شعارها مستقیما جواب توهین هایی بود که تو این مدت به مردم شده بود.
نمی دونم این احساس منه یا واقعیت که فکر می کنم جنبش داره وارد یه فاز دیگه می شه و تقصیرشو تماما برعهده ی خود حکومت می دونم!

چه کسی بعضی از مردم رو وادار کرده برای دفاع از خود تو جیبشون چاقو و کاتر و سنگ و کلا یه وسیله دفاعی بذارن؟ چقدر راست و درست و محترمانه بیان تو خیابون و با سکوت حقشونو فریاد بزنن و در جواب چماق و باتوم و چاقو و گاز اشک آور و دستگیری و شکنجه و تجاوز تحویل بگیرن؟
13 آبان مردم واکنش خیلی شدیدی نسبت به دستگیری ها نشون می دادن. و هر کی دستگیر می شد مردم به هر وسیله سعی در آزاد کردنش داشتن.
اونروز شاید بیشتر از همیشه مأمور ریخته بودن تو خیابونا و از هیچ کاری هم ابا نداشتن. تو جیب بچه بسیجی ها پر بود از دستبندهای پلاستیکی و به طور وقیحانه ای به هر کس دلشون می خواست دستبند می زدن.
از شعارها و کتک زدن ها و گاز اشک آور حتما بچه هایی که همون روز دسترسی به اینترنت داشتن حتما نوشتن
کروبی با غیرت بت بزرگ رو بشکن...
محمود خائن, آواره کردی, خاک وطن را ویرانه کردی, کشتی جوانان وطن, الله اکبر. کردی هزاران تن کفن
الله اکبر, مرگ بر تو , مرگ بر تو... ای رهبر بی غیرت بشنو شعار ملت, نه شرقی, نه غربی, دولت سبز ملی و...

4- میدون هفت تیر قیامت بود. یه جا یه پسر حدودا 22 ساله ای داشت با سنگ شیشه ماشین پلیس رو می شکست که گرفتنش. تا می خورد زدنش و داشتن می بردنش که مردم ناظر خونشون به جوش اومد و شروع کردن به سنگ بارون کردن مامورا. به هرزحمتی که بود نزدیک شدن و در حین باتوم خوردن پسر رو نجات دادن . تعداد زیادی مامور به دنبال طعمه و نجات دهندگان حمله کردن. تعقیب و گریز رسید به یکی از کوچه های شمال میدون هفت تیر, خونه ای باز بود و منم همراه جمعیت وارد راه پله شدم.
مامورا عین شیر زخمی(شیر که چه عرض کنم, گرگ, چه بسا کفتار) با باتوم می کوبیدن به در خونه ها. هیچکی باز نمی کرد. صاحب خونه ای هم که ما دم راه پله ش ایستاده بودیم برامون آب آورد و گفت نترسید به هیچ وجه باز نمی کنم. اگر لازم شد می برمتون تو خونه.
یکی دو ساعت اونجا زندانی بودیم و مامورها کماکان می غریدند و هوار می کشیدن و زنگ می زدند و باتوم به در می زدند که درا رو باز کنید و اغتشاشگرا رو تحویل بدید.
فکر نکنم تو اون کوچه شیشه ماشین و یا در خونه ای سالم مونده باشه. همه رو قُر کردن.
در همون راه پله پسری که ملت نجاتش داده بودن با لهجه شیرینی تعریف کرد که افغان است و سالها در ایران کارگری کرده و کاری به برنامه راهپیمایی نداشته . همونطور که می گذشته مامورا الکی با باتوم هی می زننش و اینم عصبانی می شه و با سنگ می زنه شیشه ماشین پلیسو می شکنه.
پسرا شروع کردن سربه سرش گذاشتن که برو خودتو معرفی کن. الان همه مونو می گیرن شکنجه و تجاوز و ... این پسر ساده دل هم پاشد واقعا بره خودشو معرفی کنه که دم در گرفتنش که بابا به خدا شوخی کردیم و این همه زحمت نکشیدیم که دوباره بدیمت دست گرگها...

5- بعد از اینکه تو مترو مردم کلی شعار دادن(که ازش فیلم هم گرفتم اما نمی دونم چطوری کوتاهش کنم و با این سرعت کم بذارمش تو یوتیوب) و هر وقت گاز اشک آور می زدن مردم از اون طریق فرار می کردن, مامورا اومدن در متروها رو بستن .
حدود ساعت 2 بعد از ظهر پسری حدودا 25 ساله که منتظر بود در رو باز کنن بره خونه ش در کرج, که مأمورا بدون هیچ دلیلی بهش حمله کردن و با باتوم تا می خوردن زدنش و بعد دستبند پلاستیکی بستن دستش و هلش می دادن به سمت ماشین, که ناگهان مردمی که شاهد ماجرا بودن و می دونستن چه سرنوشتی در انتظار پسره, با سنگ ریختن سر مأمورا ... یکیشون با کاتر اومد دستبند پسره رو ببره که زد رگ دستشو هم همراش برید رفت درمونگاه دستش 5 تا بخیه خورد. او می گه زخم دوست خیلی شیرین تر از شکنجه و تجاوز دشمنه!

6- روز 13 آبان مردم هر بسیجی می دیدن داد می زدن چقدر گرفتی بیای مردمو بزنی؟ اونا هم عصبانی می شدن و حمله می کردن. این شده بود یه تفریح برای مردم.

7- امسال دانشگاه آزاد مقررات خیلی سختی برای جداسازی دخترها و پسرها وضع کرده. سرویس ها جدا, کلاس ها جدا و حتی در بعضی دانشگاه ها روزهای کلاس دخترا و پسرها کاملا جداست. مثلا سه روز اول هفته کلاس های دخترا و سه روز آخر هفته کلاس های پسرا تشکیل می شه.
بعد تبلیغ می کنن آقای خواهرا و برادرا بیایید برای ازدواج دانشجویی ثبت نام کنید. بگو آخه دختر پسرا همدیگرو کجا ببینن و بپسندن؟

نامه ی دانشجوایان دانشگاه آزاد واحد ساری به رئیس دانشگاه برای اعتراض به جداسازی جنسیتی ...

لینک در بالاترین

نظرها

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 3:16  توسط زیتون  | 

1- فردا روز دیگریست...

2-  سنگ پاهای راستی هر چی سعی می کنن جنبش سبز رو هم به انحراف بکشونن و  رنگ سبز رو مال خودشون کنن نمی تونن.
تنها خوبی ایجاد جنبش سبز علوی اینه که به راحتی می تونیم بالای ساختمونامون پرچم سبز نصب کنیم و  مچ بند  و روسری و...سبز ببندیم و به محض اخطار بگیم ما عضو جنبش سبز خودتونیم و توی دلمون به لری بگیم: اَدوما(از در عقب)

3- همیشه از یکی دو روز قبل از هر راهپیمایی سبز وضع اینترنت و اس ام اس خراب می شه.
الان تو کرج اس ام اس ها قطعه  معمولا بعد از هر راهپیمایی که برمیگردم می بینم هیچی نمی شه فرستاد.
الان هم به سختی وارد ادیتور شدم
حالا این تیکه رو بفرستم . برسم به بقیه شماره ها
...

4- می گن احمدی نژاد و یاران از صبح دارن دعای بارون و رعد و برق و سیل و گردباد می خونن تا راهپیمایی فردا لغو بشه.

5-   از چند روز پیش مسیرهای مختلفی برای سبزها اعلام کردن که فکر کنم معتبرترینشون:1- میدون هفت تیر به سمت خیابون طالقانی(محل سفارت آمریکا) که کروبی هم اونجا می ره و
مسیر 2- خیابان طالقانی از میدون فلسطین تا سفارته که موسوی و خاتمی می خوان اینو برن.
البته دوستان کرجی من می خوان از میدون آزادی برن دانشگاه شریف و از اونجا پیاده برن و یک عده هم از دانشگاه تهران و یه عده هم از پلی تکنیک و راه میفتن. مطمئنم به صورت خود بخودی بیشتر خیابونها سبز میشه.  
کلا راهپیمایی هر چی مسیرش طولانیتر باشه برای سلامتی انسان ها مفیدتره .

6- من از دولت احمدی نژاد گله دارم چرا برای ما غیر تهرانی ها اتوبوس مجانی نمی ذاره برای شرکت در راهپیمایی های جدید.

7- من فردا هیچ شعاری نمی دم که توش مرگ باشه, مگه "مرگ بر دیکتاتوری"

8- من معتقدم که باید سفارت امریکا رو هر چه زودتر پس داد چون سفارت هر کشور جزء خاک اون کشور محسوب می شه.
به نظرم تموم اصلاح طلبا باید از کاری که کردن اظهار پشیمونی کنن.

9- فردا با خودم کلی چیز میزهای سبز می برم. گله ای هم از بعضی دوستان دارم که تو راهپیمایی ها فردگرایی می کنن و به فکر بقیه نیستن.

10- اونایی که در ادارات دولتی که رئیس احمدی نژادی دارن کار می کنن می ترسن برای فردا مرخصی بگیرن اما خیلی از ادارات دیگه خود جناب  رئیس اومده یه جورایی به کارمنداش گفته هر کی فردا مرخصی چند ساعته می خواد بره اشکال نداره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 1:19  توسط زیتون  | 

1- بار دیگر حمهوری اسلامی ایران ثابت کرد که در عدالت و رأفت و انتقاد پذیری سرآمد کشورهای دیگر جهان است.
فمینیست های کوردل و دشمنان اسلام بدانند که به حول و قوه الهی از این پس زندانیان زن آزادی دستشویی رفتن دارند .
علیرغم شایعات در جمهوری اسلامی قانون دستشویی برای زنان بسیار پیشرفته تر از مردان میباشد
لینک را بخوانید:

"آنها همچنین با اشاره به مشکلات رفاهی زندان ا زجمله محدودیت در استفاده از دستشویی برای زندانی ها ،گفتند :"با پیگیریهای مستمر وشکایتهای متعدد و نامه نگاریهای هنگامه شهیدی و تحمل دو روز مجازات انفرادی به علت داشتن درخواست رفتن به دستشویی خارج از 4 نوبت در روز و پییگیریهای از طریق ریاست بازداشتگاه 209 اوین ،درحال حاضر قانون روزانه تنها حق استفاده از 4 بار استفاده از دستشویی برای زندانیان زن از میان رفته و زندانیان زن آزادانه وهر ساعت که نیاز داشته باشند می توانند از دستشویی استفاده کنند
."
(..ببخشید اگر خبر کمی قدیمی بود, من واقعا تحت تأثیر رأفت اسلامی اینها قرار گرفته ام) و نمی دونم چرا بازتاب جهانی این موضوع اینقدر کم بوده. یعنی از هوا کردن موشک کمتر اهمیت داره؟

2- وقتی دستشویی ابزار شکنجه می شود،شیوا نظرآهاری

3- فریبا پژوه زخم معده دارد اما برای اعتراض به 70 روز بازداشت بی دلیل و ممنوع الملاقات بودن و محرومیتش از داشتن وکیل از دوشنبه گذشته دست به اعتصاب غذا زده است.

4 -اسم واقعی سهیلا قدیری خورشید بود....
زندگی و اعدام سهیلا قدیری یکی از غم انگیز ترین ماجراهایی بود که تا به حال شنیده بودم. ننگ اعدام یک زن بی پناه تا ابد با جمهوری اسلامی می ماند

5- شیپ...
چشم راستش گرفته بود و به نظر می رسید چیزی داخل چشمش رفته یا ضربه ای به آن خورده است.
نوبتش که رسید داخل شد. دستمال را از روی چشمش برداشت. چشم کاملا متورم بود و پلکهای قرمز به هم چسبیده بودند.
پلکها را که از هم باز کردم بیش از ده کرم کوچک سفید درون چشم شناور بودند
.


6- اندر احوالات سومین فارغ التحصیلی ما...
هی نباید توی راه قلپ قلپ آب می خوردم. واسه همین ها بود که تو صف کرایه شنل داشتم از فشار جیش هی خودم رو چپ و راست می کردم. همین جور که خودم رو تکون می دادم داشتم به فارغ التحصیل های جوون نیگا می کردم. همه موهاشون رو درست کرده بودند. با آرایش خوب خوشگل با زنبل زیمبول های عالی رنگ وارنگ با دامن های کوتاه و شلوارهای شیک و تاپ های خوب و ممه های جوان بچه شیر نداده.

پ.ن. شماره 1
من جمله " مردان زندانی کماکان می توانند جیش خود را با دهان بالا کشیده و تف کنند" رو خودم از دهان یک زندانی مرد شنیده بودم که به شوخی به زندانبانش گفته بود. او تعریف می کرد که چطور یک بار مجبور شده دستشویی خودش رو در یک کیسه فریزر برای ساعت ها نگه دارد تا نوبت دستشویی اش برسد.
دلیل عصبانیت بعضی ها را از این جمله متوجه نمیشوم, با این همه پاکش کردم.

نظرها

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:43  توسط زیتون  | 

 

1- یه جمله معروف هست که می گه هر مشکلی که آخر سر نکشدت, قوی ترت می کنه.
ما رو بیماری نکشت, اما قوی ترم هم نکرد. دارم می میرم از ضعف.

2- اینقدر این روزها هذیان گفتیم و باعث نشاط و انبساط خاطر عمله جات بیمارستان شدیم که چه!
مثلا در حالت تب و زیر سرم به دکتر که داشته با سی با از ترسیدنش از سوار شدن به هواپیما می گفته گفتیم "این حکومت خودش داره سقوط می کنه چه برسه به هواپیماهاش" و دکتر هم با کمال مهربانی گفت شما راحت بخوابید فکر مغشوش نکنید.

3- اینقدر این روزها دل نازک شدیم که وقتی سوسک توی فیلم کارتونی هم روی برف لیز می خورد های های می زنیم زیر گریه.
4- گاهی هم از شنیدن چیزهای گریه دار بیهوا می زنیم زیر خنده و تازه بعد از چند دقیقه پی به اشتباهمان می بریم . مثلا اولش که شنیدم دو تا راننده که از قضا اسم هر دو غلامرضا بوده در تاریخی نزدیک به 8/8/88 بر سر سوار کردن یک مسافر با هم دیگر دوئل می کنن و یکیشان می زند آن دیگری را می کشد.

5- خدا به شما هم شفای عاجل عنایت کند. خسته شدیم از خوابیدن و گریه کردن.

6- وقتی یه مدت نمیام به وبلاگم یه خورده دست و دلم به نوشتن نمی ره. بخصوص که فکر می کنم از دنیای وبلاگستان عقب افتادم. یا فکر می کنم اصلا مگه کی دلش برای زیتون تنگ می شه.

7- بعد از ماجرای سیستان و بلوچستان رفته بودم به محله ای غریب برای خرید. مرد فروشنده داشت برام میوه می کشید. (شغلشو تو این نوشته عوض کردم) دیدم چند تاشون لک داره. گفتم توروخدا میوه خوب بگذار. کُرد که جنس خراب نمیده دست مشتری. مثلا خواستم بگم از لهجه ت فهمیدم کُردی.
رگ غیرتش به جوش اومد و میوه قبلی ها رو خالی کرد و از نو شروع کرد به برچیدن درشت ترینشون. حالا از من اصرار که نه دیگه, برای بقیه مشتری هات هم بذار. همه خوب خوباشو برای من نذار. گفت نخیر, باید کرد بودنمو به شما ثابت کنم .
بعد گفت فکر نکنی از اون کرد معمولیاش هستم ها... گفتم یعنی چه؟ گفت من یک پ.ک.ک. هستم. عشق من عبدالله اوجالانه. اون موقع روز اونجا خلوت بود و مشتری دیگه غیر از من اونجا نبود. اسم اوجالان که اومد بقیه همکاراش هم بهش پیوستن و شروع کردن از اوجالان تعریف کردن . گفتن اسم پژاک به گوشت نخورده؟ گفتم چرا شنیدم اما نمی دونم چی می گن. راستش یه خورده ازشون ترسیدم. گفتم نکنه اینا آنتن هستن و می خوان ببینن من چی می گم. گفتم من زیاد شناختی ازشون ندارم. به هم با خنده نگاه کردن و گفتن حتما شنیدی گروه ریگی تو بلوچستان چیکار کرده؟ دمشون گرم. پژاک هم همینطوره.
خواستم نصبحتشون کنم, گفتم یعنی شما با ترور و عملیات انتحاری موافقید؟ گفتن آره. مگه شما موافق نیستید؟ گفتم معلومه که نه! ترور باعث ناامنی تو اجتماع می شه از اول انقلاب هم دیدیم هر کیو می کشن فوری یکی از اون بدتر به جاش میاد. اون کشته شده هم شهید والامقام حساب می شه. مثلا همین احمدی نژادو اگه کشته بودن الان اینقدر خوار و خفیف می شد؟این وسط یه عده آدم بیگناه هم کشته می شن.
گفتن خوب انقلاب هزینه داره. گفتم چه انقلابی بابا؟ ترور و هرج و مرج کجاش انقلابه؟ باعث میشه حکومت نیروی نظامیشو بیشتر تقویت کنن و بهانه بده به دستشون برای سرکوب انقلابیها. من که هیچوقت دوست ندارم حکومتی سرکار بیاد که دشمناشو با ترور از بین برده. و تفنگ و بمب زبونشونه. گفتن ولی این تنها چاره ست. با اینکه این حرفو از خیلی ها این روزا شنیده بودم اما باز باورم نشد و هنوز ازشون می ترسیدم. چند بار گفتن نکنه تو طرفدار آخوندایی؟ گفتم نه بابا! غلط بکنم!
موقع پول دادن, چون در حین حرف زدن کلی خرید کرده بودم و از هر چی یک کیلو خواسته بودم سه چهار کیلو برام کشیده بودن و ترسیدم اعتراض کنم برام تفنگ بکشن:) پول توی کیفم کم اومد و مجبور شدم به جیب مخفی کیف که برای روز مبادا چند اسکناس 5 هزار تومنی قائم کرده بودم مراجعه کنم که در آوردن پول همانا و ریختن چندین مچ بند سبز که همونجا جاسازی کرده بودم همان.
همه شون قهقه زدن زیر خنده. پس تو از اون سوسولایی که با النگوی سبز می رن انقلاب نرم کنن؟ حوصبه نداشتم, گفتم نه بابا نذر دارم می خوام آجیل مشکل گشا بخرم بکنم تو کیسه دورش روبان ببندم. گفتن تو گفتی و ماهم باور کردیم. اما یادت باشه انقلاب باید سخت باشه نه نرم!
آخرش هم نفهمیدم شوخی کردن یا جدی گفتن.

8- کرزای با این همه هیکل و کبکبه و دبدبه قبول کرد تقلب شده و انتخابات باید به دور دوم بره, اما احمدی نژاد کوچولوی ریزه میزه قبول نکرد.
ژان پسر 23 ساله نیکلای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه- که یک سوم سن احمدی نژادو داره- با پارتی بازی قرار بود بشه رئیس یه نهاد مالی خودش خجالت کشید و انصراف داد اما اینا با پررویی عین بختک چسبیدن به تموم پست هایی که با پارتی بازی صاحبشون شدن.


9- کاریکاتور جالب نیک آهنگ کوثر در مورد 13 آبان.



خدا کنه روز آنلاینی ها نفهمن به فضاشون لینک دادم. فلیکر خودم مدتیه باز نمیشه بذارم اونجا. وبلاگ آقای کوثر هم باز نمیشه ببینم گذاشته تو وبلاگ خودش یا نه. انگار خلافش خیلی سنگینه چون با آنتی فیلتر هم می گه اکسس دینای

10- خوشحالم که بالاخره پدر حسین درخشان سکوت رو شکست و به بازداشت پسرش اعتراض کرد.

از تمام کسایی که اسامی و عکسای بازداشت شده ها رو در وبلاگشون دارن خواهش می کنم اسم و عکس حسین درخشان رو هم –اگه تاحالا اضافه نکردن- اضافه کنن. من واقعا نگرانشم. و اگه هنوز پدر و مادری پیدا می شن که فکر می کنن اگه دستگیری فرزندشونو به مردم اطلاع ندن حکومت براشون تخفیفی قائل می شه عبرت بگیرن.

11- خوشحالم که هنوز افرادی مثل ژیلا بنی یعقوب تو مملکتمون هستن. جایزه هاش مبارکش باشه.

12-( اگر دین دارید, چه اشکال دارد کمی هم آزاده باشید! (کار مشترکی از من و حسین آقا)


13- التظاهراته, من الایمان!
بخصوص از نوع 13 آبانیش

پ.ن.
می گم گاهی الکی خنده ام می گیره شما هی باور نکنید.
شروع کردم کامنت های پست قبلو از آخر خوندن دیدم آرش برای آقای خامنه ای و احمدی نژاد و سردار جعفری کامنت نوشته:
آقای خامنه ای، آقای احمدی نژاد، آقای سردار جعفری... و دیگران، بیایید با هم کشور خود را بسازیم.
"بگذارید آیندگان و فرزندان ما به خرد و همدلی ما و زندگی کردن در ایرانی آباد و آزاد و سربلند به خود ببالند. هنوز دیر نشده. اختلافات همیشه بوده و خواهد بود. بگذارید همان طور که قرآن گفته داوری اختلافات مان را به پیش داور بزرگ اندازیم. به نفع همه ماست که برای زندگانی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر به دمکراسی و داوری صندوق های رای تن در دهیم. "

آخه آرش جان اگه هدف اینا از روی کار اومدن ساختن مملکت بود که الان ایران باید گلستان می بود.
یعنی چه هنوز دیر نشده؟ یعنی مثلا بیان بگن ببخشید اشتباه کردیم, یه سی سال دیگه به ما مهلت بدین ,ما هم باید بگیم چشم بفرمایید ایران ما چند تا سی سال دست شما!؟

لینک در بالاترین

نظرها

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:31  توسط زیتون  | 





چه خوشمون بیاد و چه خوشمون نیاد تا آخر امسال بیشتر از دوبار نمی تونیم بریزیم تو خیابونا و به حکومت و شرایط سخت غیر انسانی که برامون درست کرده اعتراض کنیم. یکی 13 آبان و دیگری 22 بهمن.
این حقیقته که رژیم هیچگونه تجمع و تظاهرات دیگه ای رو برنمیتابه و با اون به شدت برخورد می کنه. اما در این دو روز (13 آبان و 22 بهمن) چون خود حکومت اعلام راهپیمایی می کنه می تونیم به بهانه ای بریم تو خیابونا قاطی حزبل ها بشیم و بعد با هم جمعیت عظیم میلیونی رو تشکیل بدیم و اعتراض کنیم به سی سال دیکتاتوری و سی سال دزدی و دروغ و ثروت اندوزی و چپاول مال مردم. به سی سال تحقیر و خوار کردن مردمی آزاده و بزرگ کردن معدودی کوتوله ی مفلوک( از نظر قد عرض نمی کنم) بی سواد دزد و سی سال گرفتن آزادی و...
ما دیگه کی می تونیم اعتراض کنیم به تقلب آشکار در انتخابات اخیر؟ و به کشتار و شکنجه و تجاوز مردم معترض؟ به کشتن نداها و سهراب ها...
این فرصت ها رو نباید از دست بدیم.
حواسمون باشه, اگه 13 آبان رو از دست بدیم می ررررررررررره تا 22 بهمن... یعنی بیشتر از سه ماه دیگه!
حکومت بالکل خودشو زده به خواب و صداهای ما رو نشنیده می گیره. باید درست و حسابی بیدارش کنیم.
ولی آیا کافیه که مثل راهپیمایی ها ی دیگه بریم شعاری( اونم شعارهای تکراری قدیمی) بدیم و برگردیم؟ بهتر نیست با هم برای اون روز برنامه ریزی کنیم.
18 روز وقت کمی نیست.
من اینا به ذهنم می رسه. لطفا شما هم راهکارهای خودتونو به اون اضافه کنید تا به کمک هم یه 13 آبان تاریخی داشته باشیم.
1- می تونیم علائمی بسازیم و با خودمون ببریم. نمادهای مقوایی مثل کبوتر آزادی که با کشیدن نخ بالهاش تکون می خوره.(شعار مورد نظرمونو می تونیم روی بدنه و بالهاش بنویسیم.)
2- می تونیم پوسترهای مورد نظرمونو طراحی و چاپ کنیم و به تعدادی که در جاسازی لباسامون یا کیفمون جا می شه با خودمون ببریم و بین جمعیت پخش کنیم.
3- هر کس می تونه عکس شخص سیاسی یی رو که بهش معتقده به تعداد زیاد چاپ کنه.
4- از کاریکاتوریست های عزیز مثل نیک اهنگ کوثر بخواهیم برای اون روزمون کاریکاتور بکشه و اجازه بده تا چاپ و بزرگش کنیم و روی دست بگیریم.

5- از الان شعارهای جدید و کوبنده و جالب برای اون روز بسازیم. شاعران طنز سرا مثل هادی خرسندی و... برامون شعرهای کوتاه قافیه دار بگن تا همه حفظ کنیم و اون روز بخونیم .

6- مثل روزهای انتخابات هر چه می تونیم روبان سبز تهیه کنیم و باهاش مچ بند و پیشونی بند درست کنیم و بین جمعیت پخش کنیم.

7- ما هم مسیر راهپیمایی اعلام کنیم یا مثل روز قدس از مسیرهای خود حکومت استفاده کنیم.

8- از همه خواهش می کنم در این بحث شرکت کنن.(فقط خواهشا راهکارهای خشونت آمیز ندید)

9- احتیاط های امنیتی هم فراموش نشه.
اگه تعدادمون اون روز میلیونی باشه هیچکارمون نمی تونن بکنن. اینطور که شنیدم خیلی از مامورهایی که با باتوم به جمعیت حمله کردن از کارشون پشیمونن و هیچ بعید نیست مثل روزهای انقلاب خیلی هاشون از کتک زدن مردم شونه خالی کنن..




2:13 | Zeitoon | نظرها
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 1:33  توسط زیتون  |