تبليغاتX
زیتون

زیتون

1- ای سرود آوران سپیده
ای شهیدان در خون تپیده
مژده مژده شد ستم گم( می شه ایشالا)
خشم مردم
باز علم کرد پرچم کاوه از دادخواهی
تا رباید از سر بد کنش تاج شاهی( به جای تاج هر چی دلتون خواست بذارید)
ای فتاده به زنجیر ایام
یک جهش مانده تا برکنی دام
یک قدم مانده یک خیز یک گام
بشکنی این قفس
تا بر آری نفس
چون درای جرس
بانگ برداری از دل به هر بام
( ملاحظه بفرمایید. نگفته روز جمهوری اسلامی) روز سرکوبی استبداد - روز جمهوری و آزادی
ای سرود آوران سپیده
ای شهیدان در خون تپیده
درود، درود، درود درود درود
(سیاوش کسرایی)
ممنون از زیستن عزیز برای تشویق به گذاشتن دوباره شعر در اول نوشته هام و یادآوری این شعر زیبا

2- بدترین حالی که می شه این روزا داشت حس ناامیدی و نفرته.

3- خبر از استعفای میرحسین موسوی از شغلهای حکومتی و دولتیش می رسه. و همینطور خبر استعفای هاشمی رفسنجانی از امامت نماز جمعه. آدم هم ناراحت می شه, یعنی دیگه تمام؟! و هم خوشحال که بالاخره جناح مردم داره قوی تر می شه. یعنی دیگه خییییلی شدیم. مردم یه طرف, دشمن تا بن دندان مسلح هم یه طرف.
من مردم عادی یی که به احمدی نژاد رای دادن رو غیر خودی نمی دونم. طفلکی ها دارن از همونجایی می خورن که ما می خوریم.
4- دیروز پریروز زنی چادری و میانسال رو دیدم که داشت هن و هن کیسه های میوه و سیب زمینی پیاز رو تو سربالایی کوچه مون می کشید. جلوتر که رفتم ,شناختمش. همونی بود که شبای قبل از انتخابات به دو طرف دسته های عینکش پرچم ایران می زد و کنار زن و مرد جوان و دختر بچه ای می ایستاد و با مشت های گره کرده رو به ما سبز ها شعار می داد. یک بار برگشت به من گفت: آهای گوجه سبز!!! همان شب( نصف شب بود البته) به شوخی گفتم اوا... حاج خانوم این حرفا چیه. بعد از انتخابات دوباره می شیم عینهو خواهر.
کیسه ها رو از دستش کشیدم که کمکش کنم. با قیافه ی مهربون نگاهم کرد و تشکر کرد.همونطور که حدس می زدم نشناخت. از بس صبح تا شب توی میدون وایمیساد و با تموم کسایی که نمادی سبز داشتن کل کل می کرد. معلوم بود که نمی تونه همه رو به خاطر بسپاره. گیلاس های توی یکی از کیسه ها رو نشونش دادم و گفتم بالاخره ما نفهمیدیم تورم رو به پایینه یا بالا. ملتفت نشد. گفتم یعنی بالاخره گیلاس نسبت به سابق گرون شده یا نه. گفت خییییلی مادر جان... چند سال پیش گیلاس کی از 1000 تومن بالا می رفت. پارسال خیلی که گرون شد, شد 2000 حالا باورت می شه اینو خریدم کیلویی 4000 تومن... گفتم چرا از مغازه معمولی می خری. برو میدون کیلویی 2500 تومنه. گفت ای مادر! پا ندارم تا اونجا برم ماشین هم ندارم. جمعه نوه هام میان گیلاس خیلی دوست دارن. گفتم پس احمدی نژاد گفت که همه چی ارزون شده ؟ گفت زر زده... برای یه ناهار ساده که می خوام به پسر و عروس و نوه م بدم 50 هزار تومن فقط میوه و آت و آشغال خریدم. حالا گوشت و برنج و روغن و نون و ... تو خونه از قبل داشتم. دلم سوخت. به روش نیاوردم بهم گفته گوجه سبز!

5- دوستی قدیمی بهم زنگ زده می گه: تو هم باهام قهری؟ می گم یعنی چه؟ چرا باید قهر باشم؟ می گه آخه من به احمدی نژاد رای دادم و بیشتر دوستای مشترکمون از دستم عصبانی ین و دوستی شونو باهام به هم زدن. می گم اولا من دوستی با تو رو به هیچ قمیتی از دست نمی دم عزیز دلم. دوما حالا خودمونیم, راستشو بگو چرا بهش رای دادی؟
می گه خوب حقوق بازنشستگی پدرم سه برابر شده. ماهی دویست هزار تومن بود شده ششصدهزار تومن. یه وام روستایی برای زمینش در شهرستان ... گرفتیم 16 میلیون. و دیگه اینکه مناظره ها رو خوب گوش کردم. خدا وکیلی از همه شون قالتاق تر, چاخان تر, پدرسوخته تر و شارلاتان تر بود و مناسب رئیس جمهوری... گفتم: بله!!!! یعنی رئیس جمهور نباید راستگو باشه؟ گفت: نه که نباید باشه. نشنیدی می گن یارو می خواد مغازه بزنه باید کاسبی بلد باشه, چاخان گفتن بلد باشه, خالی بندی بلد باشه. خوب ایران هم مثل مغازه نفت فروشیه. احمدی نژاد هم کاسب خوبیه. نمی ذاره سرش کلاه بذارن تازه ممکنه کلاه هم سر دیگران بذاره. حالا موسوی یا کروبی یا رضایی رو بذار سر دخل, عین علی راست گوها سر دوروز مملکت رو برباد می دن.
گفتم ببین, اگه کسی همین سوالو ازت کرد فقط دلیلای اول و دومتو بگو( که اونم بعدا تقش درمیاد. وقتی که دولت دیگه بودجه نداره حقوقای بالا رو بده), اما دیگه جلوی کسی از دلیل سومت نگی ها:)

6- همه از راهکارهای جدید حرف می زنن. وقتی جواب راهپیمایی آروم با سکوت گلوله ست. وقتی گفتن الله اکبر روی بام ها مساوی شکستن ماشین های پارک شده تو کوچه ست دیگه چه راه هایی می مونه.
الف- یکی از نوشتن شعار رو اسکناس ها می گه. شخصا صدها اسکناس اینطوری رو به چشم دیدم و خرجش کردم. به نظرم میاد برای مردم عادی شده. ضمن اینکه خودم تا به حال رو اسکناس ننوشتم.
ب- یکی از نپرداختن قبوض برق و آب و تلفن و گاز و موبایل می گه. به نظرم این راه مسخره ایه. خوب به محض اینکه مهلت قبض تموم شه بعد از اخطار به راحتی قطعشون می کنن. اون وقت دسترسی مون به ماهواره و تلفن و اینترنت و ... و به نبعش اخبار قطع می شه. انگار تو غار زندگی کنیم.
ج - یکی از روشن کردن اتو در یک زمان مشخص توسط تمام مردم ایران می گه که مثلا خطوط برق قطع شه.
من مطمئنم کسایی که فکرای ب و ج به نظرشون می رسه تو ایران زندگی نمی کنن.
دال- یکی از تحریم کردن اجناسی که در تلویزیون تبلیغ می شه می گه.
ه- یکی دیگه از در آوردن پول هامون از سیستم بانکی کشور می گه. اولا که پولدارها خیلی وقته پولاشونو در بانک های خارج کشور گذاشتن و افراد متوسط هم گاهی تنها ممر درآمدشون همین سود سرمایه گذاری بلند مدته. یعنی مثلا خونه شونو فروختن و دارن ماهی یک میلیون تومن سود می گیرن و باهاش زندگی (!) می کنن. فقیرها هم پولشون کجا بود که درش بیارن.

و- تظاهرات برق آسا که آقای سازگارا پیشنهادشو داده . یعنی پنجاه شصت نفر که همدیگه رو می شناسن با هم هماهنگ کنن و بدون اعلام در جایی برای دوسه دقیقه بریزن تو یه محل عمومی مثل مترو یا بازار یا میادین و خیابان ها و شعار بدن و در برن. این بد نیست. اما بیشتر جوونا و دانشجوها می تونن اینچنین برنامه هایی اجرا کنن.
ز- پخش شب نامه و تراکت در خانه ها...
ح- بست نشستن در مساجد و همراه داشتن قرآن مثلا به صورت اعتکاف یا گرفتن سوم و هفتم و چهلم برای کشته شده های اعتراضات اخیر در مساجد و تکایا. پوشیدن لباس سیاه و روشن کردن شمع. که خودم شخصا چون مذهبی نیستم برام سخته. البته رو پشت بوم الله اکبر می گفتم اما این یکی قبول کنید برای غیر مذهبی ها سخته.
ط- همراه داشتن و یا آویزان کردن نماد سبز مثلا روبان, شال, پارچه, بادکنک به لباس و دست و کیف و کرکره مغازه ها و خلاصه همه جا... من مدتیه دوباره روی آورده م به مچ بند سبز... به جاکلیدی ام هم روبان سبز بسته ام و..
ی- اینو شما بگید...

7- مسیرهای راهپیمایی پنجشنبه 18 تیر...
دو مسیر متفاوت به دست من رسیده. ولی ظاهرا این یکی درست تره.

تایید شده:

http://friendfeed.com/zeitoon/fd248fd8/18

تایید نشده:

http://docs.google.com/View?id=dc8whqnt_1dz2ks7cj

8- هر کی می خواد بره راهپیمایی حتما قبلش راه های فرار رو در نظر بگیره و احیانا بهانه های برای بودن در اون محل داشته باشه. مثلا اگر خانوم هستید روسری اضافی در کیسه نایلون بگذارید بگید الان از خرید برگشتم. روسری یه خوبی دیگه داره .اگه از شکل و رنگ روسری شناخته شدید می تونید برید تو یه کوچه پس کوچه ای روسریتونو عوض کنید و دوباره برگردید. من خودم چند بار این کارو کردم. راه های مقابله با گاز اشک آور و اسپری فلفل رو بلد باشید. و کمی هم زخم بندی و تنفس مصنوعی و آتل بندی و اینجور چیزا یاد بگیرید. شاید یه روزی تونستید به کسی کمک کنید.

9- بعضیا با خوندن پست قبلی برام نگران شدن. معذرت می خوام. فکر کردم همه می دونن که این تریک حکومته. یعنی چند صدهزار پیام تلفنی "شما شناسایی شدید, دیگر به بالای پشت بام و تظاهرات خیابانی نروید" به صورت ضبط شده و رندوم فرستادن. برای پیرزنی که نمی تونه تا دستشویی خونه ش بره تا اون آقای بسیجی دو آتشه.
روی پشت بام هم از تریک های این اواخرشون بود. یعنی می رفتن روی پشت بوم یه خونه تو هر محل الکی داد می زدن شما شناسایی شدید. حالا تو تاریکی چی معلومه خدا می دونه.
تهدید ای میلی هم از اول داشتیم و حالا بیشتر هم شده. ارواح خیکشون! اگر واقعا شناسایی شده بودیم که اسم واقعی مونو صدا می زدن :)


10- خیلی ها ازم دعوت نامه ی بالاترین می خوان. باور کنید من این امتیاز رو ندارم و نمی تونم کسی رو دعوت کنم(خودمم اضافی ام انگار). ظاهرا فقط یه عده که امتیازشون بالای ده هزاره این گزینه رو دارن.

11- ده توصیه برای روز راه پیمایی - مربوط به 18 تیر و راه پیمایی های مشابه


نظرها
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 4:27  توسط زیتون  | 



1- تلفن زنگ می زند. صدایی می گوید: شما شناسایی شدید!


2-پلیسی از روی سه چهار پشت بام آنطرف تر داد می زند: خانم شما شناسایی شدید!

3- ای میل می گیرم: خانم زیتون, شما شناسایی شدید!

4- گرچه هنوز خودم هم خودم را شناسایی نکرده ام, چه برسد به شما...


5- اما در تلویزیون با هزار دلیل قانع کننده(!) بر من ثابت می شود احمدی نژاد خیلی بیشتر از این ها رای آورده و شما با قلب رئوفتان نخواسته بودید دل موسوی, کروبی و رضایی و  ما را بشکنید.

6- من متوجه می شوم این رسانه های بیگانه و در راس آنجا بی بی سی و صدای آمریکا بودند که مارا تحریک می کردند. و حقشان است که رویشان پارازیت بیندازید!

7- به خدای شما سوگند, من متوجه می شوم این مردم گمراه بودند که بسیجی های مظلوم را کتک می زدند و الکی خودشان را به باتوم و اسلحه ی اسباب بازی بدون فشنگ آن ها می کوبیدند و خبرنگاران اجنبی از آن طرف تیر در می کردند که مردم بمیرند و محق جلوه کنند.

8- بر من ثابت می شود که بیمارستان پر بوده از نیروهای ویژه که بدون هیچ سپر دفاعی مورد شلیک کاتیوشا و خمپاره اندازهایی که رسانه های خارجی در اختبار مردم قلدر اغتشاش گر گذاشته بودند, قرار گرفته اند.

9- چشم, بچه ی خوبی می شوم.

10- با گوش کردن مداوم صدا و سیما یاد می گیرم "اسمشو مبر" را "معظم له" خطاب کنم.

11- دیگر روی پشت بام الله اکبر نمی گویم.


13- در نوشته هایم تشویش اذهان عمومی نمی کنم.

14- نوکری... نه ببخشید کلفتی رسانه های خارجی را نمی کنم.

15- در انتخابات بعدی در برگه ی رایم خواهم نوشت:

هر که معظم له اراده کنند...

نظرها
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:30  توسط زیتون  | 

اولش مردم راضی بودند به عوض شدن رئیس جمهور.
با امید به عوض شدن شرایط رفتیم رإی دادیم.

بعد از تقلب عجولانه و تبریک عجولانه تر رهبر, مردم خیلی محترمانه گفتند ما قبول نداریم, آرا باید بازشماری بشود. هنوز راضی بودیم, رهبر باشد, تشخیص مصلحت باشد. شواری نگهبان باشد, به جهنم! حتی آن قانون اساسی کوفتی با هزار اشکال سرجاش باشد. فقط احمدی نژاد نباشد...
خودمان سر صندوق ها بودیم خبر داشتیم حدودا هر کس چند رای آورده, پس اعتراض کردیم. تجمع کردیم. هر جا می رفتیم احمدی نژاد هم همانجا تجمع می گذاشت. با وقاحت ما را خس و خاشاک و کثافت خطاب کرد.

تجمع ها ادامه پیداکرد. این بار به گفته شهردار سه میلیون نفر در راهپیمایی مسالمت آمیز در تهران شرکت کردند . بدون یک کلمه توهین و فحش. خودشان باورشان نمی شد و باچشم های گشاد به این منظره نگاه می کردند. آخرش یکیشان تاب نیاورد و تیراندازی کرد..
.
در تلویزیون مرتب به مردم معترض اوباش و اغتشاش گر گفته می شد. تحلیل گرانی آمدند و هر چه مزخرف و دروغ از دهنشان بیرون آمد گفتند و برایمان خط و نشان کشیدند. عصبانی تر شدیم.
موبایل و اس ام اس و یاهو و فیس بوک و... به رویمان بستند روی تلویزیون های ماهواره ای پارازیرت انداختند. متحد تر شدیم.
شب ها روی پشت بام دروغ گویی و دیکتاتوری این ها را فریاد زدیم. و مجبور شدیم(علی رغم لاییک بودن بعضی هایمان) از ظلم و جور شان به خدایی که ادعا داشتند می پرستندش و از او می ترسیدند پناه ببریم و الله اکبر بگوییم.
..
برای گرفتن حقمان هر روز به خیابان رفتیم. با وقاحت گفتند اینها عامل بیگانه اند. از اوباما و سارکوزی و براون دستور می گیرند. بمب گذار و مجاهد تقلبی تراشیدند و به تلویزیون آوردند. مکالمه تلفنی تقلبی پخش کردند که مثلا زنی از انگلیس رهبری جنبش را در دست دارد.

هر چه دروغ گفتند و سعی کردند از هم جدایمان کنند متحدتر شدیم و عزممان برای گرفتن حقمان جزم تر شد. دیگر نمی توانستیم در خانه بمانیم. بهمان توهین شده بود. هر روز با همدیگر در خیابان قرار می گذاشتیم.
اما هر روز بدون دلیل مردم را به خاک و خون کشاندند. بیش از ده نوع نیروی ویژه مثل سگ هار به جان مردم انداختند.
راهپیمایی بزرگتری را تدارک دیدیم.
خیلی از روزنامه نگارها, وبلاگ نویس ها و روشنفکران شچاعی که فکر می کردند رهبری جنبش در دست آنهاست دستگیر کردند و طبق خبرها چند نفرشان هنوز زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دارند.

رهبرمان در نماز جمعه آمد به جای میانجی گری , اعتقادمان را به سخره گرفت. و با آوردن کل سپاهش از سراسر ایران خواست ارعابمان کند.
فهمیدیم ارتش 20 میلیونی بسیج که قرار بود از منافع ملت دفاع کند برای رویارویی با مردم تربیت شده اند.

رئیس نیروی انتظامی با دماغ سفیدشده از شدت ترس آمد تلویزیون برایمان خط و نشان کشید که هر کس فردا به خیابان بیاید جانش پای خودش است.
کسانی که تا به حال ملتفت نشده بودند که خیابان ها هم مثل تمام ثروت این مملکت ارث پدری ایشان است و ابراز اعتراض در آن قدغن است حالیشان شد.
خیلی هامان وصیت نامه نوشتند. خیلی هامان باورمان نمیشد رژیمی که با راهپیمایی میلیونی مردم آمده و سوار شده, بیاید روی همان مردم آتش بگشاید.
دیروز گاز اشک آور و اسید و گلوله و باتوم بود که و حشیانه بر سر و روی مردم فرود می آمد. در بیمارستان ها و درمانگاه ها هم در امان نبودیم. خیلی ها به توصیه دکترها مجبور شدند با اسم دروغین و بدون استفاده از دفترچه بیمه از شکستگی های دست و پایشان عکس بگیرند و یا بخیه شوند. تا تحت تعقیب قرار نگیرند.
چه جوان هایی را سوار وانت و کامیون کردند و تا می خوردند با باتوم زدنشان و چون در زندان دیگر جایی نداشتند با لگد از ماشین به پایین پرتشان کردند.
به زن حامله و پیرزن و پیرمرد هم رحم نکردند.
چشم ها همه از گاز اشک آور سرخ بود.
بهترین صحنه ها همکاری مردم و باز گذاشتن درهای خانه به روی معترضین و
بدترین صحنه دیدن پیکر دختر زیبای ایران, ندا در فیلم بود که اشک به چشمان همه مان آورد...
امشب الله اکبرها سوز دیگر داشت. شعار مرگ بر دیکتاتور شدت بیشتری داشت. خیلی ها بعد از الله اکبر مرگ بر رهبر هم اضافه کرده بودند... و ندا جان, ندا جان راهت ادامه دارد...
دیگر مردم فقط به عوض شدن رئیس جمهور راضی نیستند. دیگر رهبر و بقیه بالایی ها را نمی خواهند.
همه احساس انزجار و نفرت داریم از حکومتی که به روی مردم پاک کشور گلوله می ریزد.

تا آخرش با هم می مانیم. چون
"اینان هراسشان ز یگانگی ماست."
-------------

1- امیرفرشاد ابراهیمی: در اعتراضات و حضور خود در خیابانها نکات زیر را فراموش نکنید/ حتما بخوانید نکات خیلی مفیدی هستند.

2- چند ای میل به دستم رسیده که از هواداران هر سه کاندیدا موسوی و کروبی و رضایی خواستن سه شنبه دوم تیر اعتصاب کنن و سرکاراشون نرن.. خبرش نمی دونم معتبره یا نه.

3- ششمین بیانیه میرحسین موسوی
خبر دلخراش شهادت گروهي ديگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در انتخابات اخير، جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تيراندازي به مردم ، پادگاني شدن فضاي شهر، ارعاب، تحريك و قدرت نمايي همگي فرزندان نامشروع قانون گريزي شديدي است كه در معرض آن قرار داريم و عجبا كه بانيان چنين شرايطي ديگران را به اين خطا متهم مي كنند. به كساني كه مردم را به خاطراظهار نظر قانون شكن ناميده اند خبر مي دهم كه بي قانوني بزرگ عدم اعتنا و نقض صريح اصل 27 قانون اساسي از سوي دولت در عدم صدور مجوز براي اجتماعات مسالمت آميز است. آيا مردمي انقلابي كه با مشابه همين اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه هاي تاريخ ستم شاهي بيرون آوردند مورد ضرب وجرح قرار گيرند و تهديد به زورآزمايي شوند؟

اينجانب به عنوان يك هم سوگ همچنان مردم عزيز را به خويشتنداري دعوت مي كنم. كشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام ميراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود اميدوار باشيد و اجازه ندهيد كساني كه براي نااميدي و ارعاب شما مي كوشند خشمتان را برانگيزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهيز از خشونت پايبند بمانيد و چون پدران و مادراني دل شكسته با رفتارهاي نامتعارف فرزندانتان در قواي امنيتي برخورد كنيد. در عين حال از نيروهاي نظامي و انتظامي انتظار دارم نگذارند خاطرات اين ايام لطمه هاي جبران ناپذير به روابط آنها و مردم بزند. اين كه نام و نشان شهيدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و آنان در سرگرداني قرار گيرند هيچ سودي در برقراري آرامش ندارد و تنها احساسات را جريحه دار مي كند. همچنين است دستگيري هاي فله اي كه تنها موجب هتك پرهيزها و برداشته شدن رعايت ها ميان فرزندان نظامي و انتظامي ملت و بدنه جامعه مي شود.
از خداوند متعال براي اين شهيدان عزيز رحمت و علو درجات مسئلت مي كنم و براي خانواده هاي داغديده شان صبر و اجر آرزو دارم.
ميرحسين موسوي
31 خرداد 1388

4- پیش بینی زیتون
پنجشنبه, نتایج واقعی آرا بعد از رسیدگی شورای نگهبان: رای احمدی نژاد 40 میلیون, موسوی 5 میلیون, رضایی ده هزار. کروبی منفی سیصد هزار

نظرها
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:13  توسط زیتون  | 

فردا روز دیگری ست..
راهپیمایی فردا شنبه, 30 خرداد از میدون انقلاب تا آزادی که خوشبختانه موسوی و خاتمی و کروبی هر سه توش شرکت می کنن و شعار هم مجاز اعلام شده, بعد از قدرت نمایی زشت امروز در نماز جمعه نقطه عطفی در روند این اعتراض ها می تونه باشه.
تا حالا چه با هویج و شیرینی و کشیدن لپ و گفتن گوگولی مگولی و چه با ارعاب و کتک و باتوم و چماق و مصادره ی شعارها و مکان های تجمع خواستن بگن هری... رایتونو دزدیدیم که دزدیدیم. یه آبم روش می خوریم. به ریشتون هم می خندیم.

خودشون فکر می کردن که غرغرمون نهایت تا هفت روز بعد از انتخابات که نماز جمعه رو به امامت رهبری برگزار می کنن ادامه پیدا می کنه و از دوروز قبل اتوبوس اتوبوس و قطار قطار و هواپیما هواپیما, .... و ..... نمازگزار از روستاها و شهرهای دیگر وارد کردن که بگن بله ما این همه ایم...
فکر می کردن خفه خون می گیریم و دیگه نمی ریم رو پشت بوم شعار بدیم و می گیم. ئه... جان ِمن! رهبر هم تایید کرده؟ پس ما اشتباه کرده بودیم.
چشم دیگه می ریم می تمرگیم خونه و هیچی نمی گیم و احمدی نژاد رو می ذاریم رو سرمون!

راستش رو بگم امشب هر چه به ساعت ده نزدیک تر می شدیم, قلبم تندتر می زد. ده و پنج دقیقه هنوز سکوت مطلق بود. گفتم بیا... تموم شد. ملت ترسیدن. اما وقتی اولین الله اکبر رو شنیدم می خواستم از رو بام مون پرواز کنم برم ببوسمش....
بعد یهو ملت چنان الله اکبری گفتن که شهر می لرزید. تا یازده و نیم ادامه داشت.
تازه, شعارهای تندتری هم اضافه شده بود.

اینطور هم که از ظهر به بعد می شنوم همه می خوان به راه پیمایی فردا بیان.

امیدوارم راهپیمایی فردا اتفاقی نیفته. ولی چون قراره شعار بدیم و چون ممکنه حزب اللهی ها و بسیجی هایی که از اقصی نقاط ایران اومدن هنوز تهران مونده باشن. بهتره نکته ای امنیتی رو در نظر بگیریم.
حتما با دوسه نفر دوست و آشنا بریم و اگه تنها بودیم همان اوائل اسم و شماره ی خود و خانواده مون رو به کسی که به او اطمینان داریم بدیم. تا آخر ِشب همدیگر را چک کنیم.
یکی از بدترین وضعیت ها گم کردن یکی از اعضای خانواده ست. که نمی دونیم چی به سرش اومده. گرفتنش, بلایی سرش اومده و یا خدای نکرده زبونم لال...
من شنیدم هنوز خانواده هایی هستن که دنبال فرزند گمشده شون که در راهپیمایی های قبلی شرکت کرده, می گردن و کسی ازشون خبری نداره.
سعی کنیم از هم جدا نشیم.
بعد از تموم شدن راهپیمایی با هم سوار اتوبوس و وسائل نقلیه عمومی بشیم و از سوار شدن به ماشین های مشکوک خودداری کنیم.
بیشتر از خیابون های شلوغ تردد کنیم و بدون اطمینان از اینکه تعقیب نمی شیم وارد کوچه های خلوت نشیم.
نیروهای امنیتی رو تحریک نکنیم. بخصوص وقتی تعدادمون کمه.
اون های قوای بدنیشون کمه حتی الامکان زیاد جلوی نیروهای انتظامی نرن. چون در صورت حمله ممکنه جان افراد دیگه برای نجاتشون به خطر بیفته.

ااین روزها تحاد بین مردم اشک شوق به چشم آدم میاره.
دیگه کسی کاری نداره کی سلطنت طلبه, کی سوسیالیست, کی پولدار و کی فقیر همه دست به دست هم دادن.
موارد زیادی از بچه های بسیجی بخصوص سهمیه های دانشگاه آزاد دیدم که به طرف مردم روی آوردن.
و با چشم خودم کسایی رو دیدم که به احمدی نژاد رای دادن اما از شامورتی بازی های حکومت شدیدا" احساس شرم و خجالت می کنن.


آفرین به سینماگران غیور که اصلا کوتاه نمیان....

سایت خرداد 88 برای اطلاع رسانی
سایت حامیان موسوی در کرج

من این روزها تو ذهنم خیلی با احمدی نژادحرف می زنم و نصیحتش می کنم می دونم بعضی شما هم ممکنه همین وضعیت رو داتشه باشید. شاید هم به قول مشهدی ها من خُل رفتم و خودُم خبر ندارُم.

پیشنهاد می کنم هر کدوممون(اعم از بلاگر و غیر بلاگر) یک نامه برای احمدی نژاد بنویسیم و حرفامونو بهش بزنیم. بعد در یک جا (مثلا وبلاگ) جمعش کنیم و آدرسشو براش بفرستیم.
موافقید؟

لینک در بالاترین

نظرها
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 4:9  توسط زیتون  | 

1- اگه ما نتونیم تو این روزا حقمونو بگیریم. مطمئنم که در انتخابات بعدی یکی از بزرگترین تحریم ها در دنیا رو داشته باشیم و شاید فقط همون پنج میلیون و ششصد هزار نفر رای بدن. تازه اگه نصفشون تا چهار سال دیگه پشیمون نشده باشن. اون دو میلیون هم کسانی خواهند بود که منافع مادیشون با رژیم گره خورده.
من مرده شما زنده
(البته دور از جون)

2- لطفا اخبار صحیح و از منابع موثق در مورد راهپیمایی ها رو در نظرخواهی بگذارید.
خیلی خوشحالم که راهپیمایی طرفداران کروبی در نماز جمعه لغو شد. مگه هنوز محمود متوهم رو نشناختیم که همه چیزو این روزا به حساب خودش می گذاره!
شنبه ساعت 4 میدون انقلاب

امیرفرشاد ابراهیمی 3-: سرکوبگران را از روی لباسشان شناسایی کنیم... دستش درد نکنه.


4- عکس سه شهید روزهای اخیر... آدم دلش آتیش می گیره.


5- ضرغامی باید خجالت بکشه
از شجاعت هنرمندا بخصوص بازیگرها و کارگردان ها خیلی خوشم اومد هم قبل از انتخابات بیانیه دادن و هم بعدش. سفت و سخت هم پای موسوی وایسادن. تعجبم از کارمندای صدا و سیماست که چطور بیشرمانه هر روز میان صداشونو می ندازن پس کله شون و خبرای دروغو به خورد ملت می دن. از نجف زاده بگذریم (بر او حرجی نیست) از حیاتی که نشریات اصلاح طلب اینقدر براش سر و دست می شکستن توقع نداشتم. در واقع حالم بهم خورد. بعدش چند تا هم مصاحبه الکی منشون می دن که مردم بیزارن از اوباش.
مثلا امروز با چند مغازه دار مصاحبه کردن که می گفتن به خاطر اعتشاشگران فروشمون کم شده.در حالیکه مردم گر و گر از جلوی مغازه شون رد می شدن همچین زانوی غم به بغل گرفته بودن که انگار کشتی هاشون غرق شده بود.
یعنی تو صدا و سیما یه کارگردان, یه مجری, یه فیلمبردار یه صدابردار آدم پیدا نمی شه که بگه من نون دروغ نمی خورم.
بازم گلی به گوشه جمال 150 استاد دانشگاه شریف.

6- هیچوقت در زندگیم به یاد ندارم تلویزیون اینقدر فیلم سینمایی پشت سر هم پخش کرده باشه.
که مثلا مردمو تو خونه نگه داره. ولی کی گول می خوره!
گاهی هر 5 کانال با هم دارن فیلم نشون می دن و از آخوند خبری نیست.

7- روزای مناظره کامپیوترم خراب بود. خیلی حرفا داشتم بزنم. به خصوص سر فیلم های انتخاباتی.
خیلی از چیزهایی که در مورد نوع فیلمبرداری و صدا برداری و شات ها می خواستم بگم محسن مخملباف تو وی او ای گفت و حسابی کفرم در اومد که چرا من اول نتونستم بگم(سی با هم شاهده)
از اینکه قبلا با محسن رضایی اون شوخی رو کرده بودم متاسفم.(عمو جغذ شاخدار)
تو مناظره ها از شخصیتش خوشم اومد. نمی گم رئیس جمهور خوبی می شد. اما صداقتش و خونسردیش و جنتلمنیش حسابی تحت تاثیرم قرار داد.
مطمئنم بالای سه چهار میلیون رای آورده.

8- کروبی هم به نظرم رئیس جمهور خوبی نمی شد. اینو هر کی از نزدیک باهاش حرف زده باشه متوجه می شه. از بس به حاشیه ها می پردازه.. درسته حرفای خیلی بهتری از بقیه می زنه(نه تو مناظره ها... تو مصاحبه هاش و روزنامه ش.. فیلم انتخاباتیش هم مزخرف کامل بود) اما به نظرم ضمانت اجرایی نداره. در ضمن ممکن بود همه ش توجیه کنه که چرا نداره.
اما از اینکه بیشتر از همه در این انتخابات مغضوب واقع شد خیلی ناراحت شدم.
برای جمهوری اسلامی خیلی شرم آور بود که رای هاشو 300 هزار اعلام کرد.

9- فکر کنم این انتخابات برای مردم و برای رژیم یک نقطه عطف باشه و شروع تغییرات بسیاری که در کتاب های تاریخ حتما خواهند نوشت و بچه هایمان برای بچه هایشان با آب و تاب تعریف خواهند کرد .

فقط خدا کنه کشته کمتر بدیم!


10- اگه دوست دارین گوگل لوگوشو یه روز برای کمک به مردم ایران برای انتخابات اخیر عوض کنه امضا کنید.

11- شهید حاج امینی...
این هم یک عکس تاریخی برای ضرغامی که از صدا و سیمایش امروز داشت نوحه "یاد امام و شهدا" پخش می کرد!

12- عکس هواداران دکتر در ونزوئلا. را در زیر ببینید..
.ما یک نفر را دوست داشته باشیم عکسشو روی قلبمون می ذاریم. اینها کجاشون:).

نظرها(
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 3:9  توسط زیتون  | 

رژیم لاغری تضمینی بدون قرص و دارو


امروز که می خواستیم برویم بیرون, بعد از پوشیدن مانتو شلوار, دیدیم ای وای... تنبانمان دارد از پایمان می افتد. گفتیم شاید دکمه اش افتاده. مانتومان را زدیم بالا دیدیم نخیر! گفتیم شاید چون جنسش کشی است یک سایز کش آمده. یک شلوار دیگر پوشیدیم. دیدیم بعله! مایی که در این یکی دوسال خودمان را کشتیم تا چند کیلوی ناقابل را از دست بدهیم, برای مثال رژیم دکتر کرمانی گرفتیم , کلی نخورایی کشیدیم, هرچند اولش 5 کیلو لاغر کردیم اما بعدش با اجازه ی شما 7 کیلو اضافه کردیم. کلاس ورزش تضمینی رفتیم روزی دوساعت سخت با دستگاه کار کردیم, کلی عرق ریختیم 6 کیلو کم کردیم اما بعد از منع کردن دکتر به ورزش سخت به خاطر کمردرد و دست درد و پادرد یکهو بعد از چند روز وزنمان زرتی آمد سر جای اول.زحمت کشیدیم, روزی هشت کیلومتر پیاده روی کردیم, اما هیچ فرقی نکردیم که نکردیم, حالا بدون اینکه اصلا متوجه بشویم یا گرسنگی بکشیم کلی سایز و وزن کم کردیم. گفتیم درست است که این روزها هیچکس به فکر هیکل میزان و رژیم لاغری نیست ولی خوب این مسئله با سلامت جامعه سرو کار دارد وما هم عاشق و چاکر و خواهان سلامتی مردم جامعه . وظیفه مان است تجربیاتمان را بدون هیچگونه چشمداشتی(!) در اختیار عزیزانمان بگذاریم:

1- از یک هفته قبل از انتخابات هر شب به جای دیدن سریال های مبتذل تلویزیونی و خوردن حرص با طعم چیپس و پفک, می رفتیم میدان محل و فریاد می زدیم: دکتر برو دکتر, احمدی بای بای و اتل متل توتوله دیکتاتور کوتوله. کلی با احمدی نژادی ها سربه سر می گذاشتیم و" ای ول ای وله, ای ول" می گفتیم و می خندیدیم. گاهی هم با شعارها کف می زدیم. خودتان می دانید که خندیدن, داد زدن و کف زدن باعث از بین رفتن چربی های دور قلب, گردن و کمر می شود.

2- بقیه اوقات چه در محل کار چه در محله و چه در خانه همه ش بحث سر شرکت کردن یا نکردن در انتخابات بود و انرژی فراوانی مصرف می نمودیم. و می دانید با دهن پر اصلا نمی شود بحث کرد.

3- هر روز پیاده به دنبال خرازی فروشی و پارچه فروشی هایی که روبان و پارچه رنگ سبز سیدی داشتند می گشتیم و همه را می خریدیم و می بردیم خانه.

4- شب ها مشغول تلفن بازی و قرار با دوستان و بریدن روبان اندازه مچ دست و شال و سربند می شدیم واصلا وقت نمی شد احوالی از یخچال بپرسیم.

5- از صبح روبان ها و شال ها ی آماده را می بردیم در ستادهای موسوی و شب در خیابان بین مردم پخش می کردیم.

6- روز انتخابات از صبح تا دوازده شب به این حوزه و به آن حوزه سر می زدیم و از اینکه همه با انگشت هایشان برایمان وی هوا می کردند, ذوق می کردیم.
از اینکه احمدی نژاد حتما می رود خوشحال بودیم و تنها ناراحتی مان این بود که تا دو ماه دیگر که قرار است رئیس جمهور عوض شود چه طوری تحملش کنیم!(ما رو باش)

7- ساعت یک نصفه شب که رسیدیم خانه و شنیدیم اولین صندوق هایی که باز کردند اسم احمدی نژاد از تویش درآمده اشتهایمان پاک کور شد و تا شش و هفت صبح مرتب دق خوردیم!

8- دقیقه به دقیقه از چگونگی اعلام آراء حالت تهوع بهمان دست می داد و معده مان تیر می کشید. پنداری از تجاوز به رإی هایمان همه حامله شده بودیم و ویار کرده بودیم.

9- صبح نه تنها ما که همه ملت و حتی شهرها آبستن(!) شده بودند. همه صبحانه نخورده گیج و ویج و بهت زده همدیگر را نگاه می کردیم. همه مان می دانستیم شهر واقعا آبستن حوادث شده و انتظار زایمان زودرس داشتیم.

10- نگاه کردن به تلویزیون جمهوری اسلامی بعد از انتخاب زوری احمدی نژاد و سخنرانی های تهوع آور برایمان عذاب الیم بود و نصف گوشتمان را آب کرد.

11- شب که از بهت خارج شدیم, همه به خیابان ها ریختیم و تظاهرات نمودیم و داد زدیم: تقلب, 1 درصد, دو درصد نه 53 درصد. رأی مارو دزدیدن, دارن باهاش پز می دن . نه سازش نه تسلیم نبرد با دروغگو. پلیس و لباس شخصی ها کلی دنبالمان کردند, گشنه تشنه کلی دویدیم, و دوباره به آنها یورش بردیم. و با حمله دوباره آنان باز از دستشان فرار نمودیم. کلی باتوم نوش جان کردیم.

12- خدا خیرشان بدهد, موسوی و کروبی و رضایی سازش نکردند و برایمان راهپیمایی گذاشتند. شما فکرش را بکن از انقلاب تا آزادی, از هفت تیر تا میدان ولی عصر, از ونک تا صدا و سیما و... پیاده گز کنی, نه آبی نه غذایی . آن هم در این هوای گرم.

13- شب ها را بگویید! شب ها را عشق است. هرشب شام نخورده می رویم روی پشت بام. ماشالله همه همسایه ها هستند. حتی آن هایی که قبلا سایه هم را با تیر می زدند, زری خانم که به خاطر مبل های استیل کهنه شمسی خانم برایش پشت چشم نازک می کرد. و کمال آقا که به خاطر پارک در پارکینگش روی زانتیای قسطی منوچهر خان با کلید خط کشیده بود. حالا همه با هم آشتی کرده اند و به هم تعارف می کنند که چه کسی اولین الله اکبر را بگوید. بیشتر از نیم ساعت با صدای بلند الله اکبر می گوییم. صدای منوچهر خان که تازه از سفر حج آمده از همه بلندتر است و آقا کمال که در عمرش نمی دانسته سیاست را با چه "س"ای می نویسند,به او ای ول می گوید.
. دانشجوها و دانش آموزان ساختمان به بزرگترها غر می زنند که چرا اینقدر زود خسته می شوید و صدایتان می گیرد. شمسی خانم می گوید برای فردا شب شیر و نشاسته می جوشاند می آورد و قربان صدقه پسر صدا کلفتش می رود.
بعد از الله اکبر, حدود دوساعت دیگر همگی روی پشت بام می مانیم و خبرهای دست اول را به هم می دهیم و نسخه ی احمدی نژاد و... و یارانش را به نحو احسن می پیچیم! بچه های کوچک با هم خاله بازی و احمدی نژاد بازی می کنند و سر تعداد کشته هایی که از پدر و مادرشان شنیده اند بحث می کنند.
با اهالی ساختمان های دیگر از دور بای بای می کنیم و قرار شب های بعد را می گذاریم.

14- بعد از قطعی اس ام اس ها, و پارازیت انداختن روی کانال های ماهواره ای بی بی سی فارسی و وی او ای صدای آمریکا, و فیلتر شدن سایت های موسوی و هر چه سایت به درد بخور برای این روزهاست. آخرین خبرها را تا کسی نخوابیده با تلفن به هم می دهیم(امیدوارم این یکی را ازدستمان نگیرند) و از مکان راهپیمایی روز بعد با خبر می شویم .

15- شب روزنامه به دست خوابمان می برد.

با این وضع , گوشت به بدن می مونه؟ نه والله
چربی به بدن می مونه؟ نه بالله!
همه با هم:
گوشت به بدن می مونه؟ نه والله!
چربی به بدن می مونه؟
چی؟
نه بالله...

لینک در بالاترین








کلیه عکس ها با موبایل در روز راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد از انقلاب تا آزادی گرفته شده. به جز آخری که ورزشگاه انقلاب کرج است. عکس اول و عکس سوم برای من نمیان. برای شما چطور؟

----
چند روزیه که بی بی سی فارسی رو نمی تونیم بگیریم. یکی بهم گفت که چون ما دیشمون 90 سانتیه پارازیتی که ایران روش می فرسته اثر می کنه و دیش 120 سانتی ها می تونن بگیرن. ما کلی به دیش بزرگا حسودیمون شد تا اینکه از امشب دلمون خنک شد و دیش 120 سانتی ها هم از امشب نمی گیرن.
یکی دیگه بهم گفت سیگنال هایی که ایران داره رو ماهواره می فرسته ثانیه ای 13 هزار پوند خرج داره. از کیسه ی باباشون که نمی دنش. از پول ما مردم بیچاره ست..

امواج تازه کانال بی بی سی فارسی
تعدادی فیلتر شکن:

نظرها(44)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 3:7  توسط زیتون  | 

امشب هم مانند شب گذشته , مردم به خاطر تقلب در آراء در سراسر خیابان اصلی گوهردشت کرج بخصوص نواحی خیابان های پنجم و ششم تظاهرات می کنند و درگیری هنوز هم ادامه دارد.
نیروهای انتظامی با یگان ویژه با رژه در سطح شهر با انواع و اقسام وسایط نقلیه از قبیل موتور سیکلت و وانت و ریو و... با تعداد زیاد...مشغول قدرت نمایی و ارعاب هستند.
خیابان های گوهردشت به خاطر مغازه ها و راه های فرار زیاد معمولا محل برگزاری اعتراضات این چنینی ست..
امشب به خاطر روز مادر این خیابان مملو از جمعیت بود. و سر هر خیابان هم ده ها پلیس با کلاه خودهای مخصوص و سپر حاضر و آماده ایستاده بودند.
جوان های معترض شعار می دادند و پلیس دنبال آن ها می کرد.
مغازه دارها بدون اسنثنا با مردم همراهی می کردند و به محض حمله پلیس , مردم را راه می دادند.
تا اینکه یگان ویژه با قلدری و تهدید همه را وادار به بستن کرکره هایشان و خاموش کردن چراغهایشان کرد. خیایان نسبتا تاریک شد و مردم جری تر شدند.


پلیس ها بدون هیچ رحمی باتومشان را بر گرده هر کس که جلوی راهشان می دیدند فرو می آوردند. سرهای زیادی خونین و مالین شد.
من خودم شاهد کتک خوردن زن جوانی بودم که بچه ی حدودا یک ساله ای در بغل داشت. بچه هم از کتک پلیس در امان نماند و صدای شیون و گریه مادر و زن هایی که شاهد چنین سبعیتی بودند خیابان را پوشاند.
زنی به طرف پلیس داد می زد رإیمونو دزدیدید حالا روز مادر هم بهمان کوفت می کنید!
جوان ها هر چند دقیقه یکبار در دسته های صد نفری به سنگ به طرف پلیس حمله می کردند و آن ها را وادار به عقب نشینی می کردند.
و بعد نوبت به پلیس با آن لباس ترسناکشان می رسید که با باتوم و سنگ حمله کنند. دوسه بار تیر هوایی در کردند اما هیچکس از میدان در نرفت.
مردم از تقلب بسیار عصبانی هستند و بیشتر از آن از سخنرانی امروز احمدی نژاد در میدان ولی عصر.
آنهایی که در زد و خورد با پلیس شرکت ندارند در پاساژهای بسته مشغول بحثند. و هر کس میگوید در صف انتخاباتی که بوده اند بیشتر از 90% می خواسته اند به موسوی رای بدهند.

بعضی ها شعار می دادند:
نصر من الله و فتح القریب مرگ بر این حکومت پر فریب..

رإی ما رو پس بدید.
مرگ بر کوتوله دیکتاتور
مرگ بر پینوشه ی کودتاچی
و شعارهای معمول دیگر.
بچه ها دوسه جا از ترس گاز اشک آور آتش روشن کردند.
همینطور ماشین پلیس و آتش نشانی برای آب پاشیدن بود که به طرف گوهردشت سرازیر بود.
ماشین های عبوری همه برای همبستگی با جوانان بوق بوق می زدند.
افراد میان سال و مسن به یاد زمان های دوران انقلاب و حکومت نظامی افتاده بودند و با جوانان همدردی می کردند.
من شاهد بودم که بارها زنان و مردان مسن پسران و دخترانی که در حال کتک خوردن بودند از زیر دست پلیس بیرون می کشیدند و می گفتند او دختر یا پسر ماست. با مهربانی خون های صورتشان را پاک می کردند.
بارها از دیدن اینطور حوادث اشک به چشمانم آمد...

با خودم فکر کردم پس کو آن 25 میلیونی که به احمدی نژاد رإی دادند؟ یک آدم عادی احمدی نژادی در خیابان نبود.
جز چند جاسوس بسیجی که با بیرون گذاشتن پیرهن هایشان از شلوار تابلو بودند و گاهی از جوانان معترض که آن ها را از قبل می شناختند کتک می خوردند.


پ.ن.
وسط های نوشتن بودم که صدای الله اکبر به نشانه ی اعتراض از پشت بام ها آمد و من برای چند دقیقه ای رفتم با آن ها همراهی کردم و برگشتم.

پ.ن. دوم
صدای الله اکبر بیشتر شد و من از 10:30 تا 11:45 دوباره رفتم. مردم خیلی بیشتر از حد تصور من روی پشت بام ها جمع شده اند. همسایه های ما هم همه آمده اند. همه با هم الله اکبر می گوییم. گاهی من تک خوانشان هستم گاهی آقای همسایه گاهی زن همسایه. هر شعاری به غیر از الله اکبر درست حسابی جواب داده نمی شود. هر وقت صداها می گیرد, مردم خاطرات این روزهایشان را برای هم تعریف می کنند. همه می گویند که فامیل و دوست و آشنا و همینطور فامیل ِ دوستانشان همه و همه به موسوی رای داده اند. احمدی نژاد از کجا بیرون آمد؟
از همه جای شهر صدای الله اکبر می آید.. صداهای زن ها و مردها مساوی ست..سرخی تیر هوایی ها در تاریکی معلوم است.
حسابی لجشان درآمده که نمی توانند بروند روی پشت بام مردم را کتک بزنند. دق دلی شان را روی اسلحه بدبخت خالی می کنند.
پیرمردی با خنده داد می زند: پول نفتمونه یکی دیگه در کن!
و باز سرخی تیرهای هوایی مثل شهاب سنگ های پی در پی در آسمان پرتاب می شوند. بچه های کوچک ذوق می کنند.

پ.ن.سوم
بعد از انتخابات کانال تلویزیون بی بی سی فارسی برای ما قطع شده . و ما هر شب صدای آمریکا گوش می دهیم.
البته دلم برای اجرای قشنگ سیاوش اردلان و پونه قدوسی و ناجیه غلامی و جمال و بقیه تنگ شده . ولی خوب چاره ای نیست.
شخصی در نظرخواهی گذشته برایم نوشته که در قسمت وبلاگ بی بی سی فارسی گفته زیتون از اینکه رای داده پشیمان شده.
اگر منظورشان منم که همینجا اعلام می کنم به هیچ وجه احساس پشیمانی ندارم. خوشحالم که همیشه کنار مردمم. کلی هم در ستاد موسوی فعالیت کردم.
اگر شرکت نمی کردم شاید انگیزه کافی برای شرکت در تظاهرات نداشتم. و می شدم مثل بعضی ناظرها که فقط غر می زنند و احساس روشنفکری آن ها را کشته!

توجه توجه:
الان ساعت تقریبا سه صبحه. بی بی سی فارسی ناگهان برامون اومد و من تکرار اون برنامه ای که فرن گفت زیتون در وبلاگش معذرت خواسته دیدم. پس اون دوست خواننده زیتون درست گفته.
من نمی دونم این حرف از کجا اومده؟
کی دیده من بگم معذرت می خوام؟ از شما خواننده های محترم وبلاگم می پرسم.

حالا خوبه من دفعه پیش(شماره شش) و دفعه ی پیشتر هم نوشته بودم به هیچوجه پشیمون نیستم.
از بی بی سی فارسی درخواست می کنم صداقت داشته باشن! و حرفشونو تصحیح کنن. درسته زیتون یه اسم مستعاره. اما زیتون هم برای خودش آبرو و احساس و قلب داره و می تونه از سوءتفاهم و دروغ ناراحت بشه.

پ.ن. چهارم
شعر زیبایی از زیستن که برای این روزهای ما سروده

چه آتشی ست این
که شعله ها می کشد از سینه
چه عشقی ست
که چنین می جوشد از وجود
شیفتگی به همه آن انسانهای شجاع
شیدایی به تمامی آن سرزمین قشنگ
و دل سپردگی به حقیقت
عدالت
آزادی
امانم را بریده
نفسم را بند آورده
این چه شوری ست
که این همه دور
که این همه ناتوان
که این همه دستم از دنیا کوتاه
دلم اینگونه می تپد برای شما

(تقدیم به زیتون)
مرسی زیستن جان:)

پ.ن. پنجم
فردا تهران ساعت 4 راهپیمایی طرفداران موسویه. میدان انقلاب به سمت میدان آزادی...
بقیه شهرها چی؟ کرج هم هست؟ من این روزها از بس بیرون بودم و راه رفتم همه بدنم عرق سوز شده. اگه کرج هست تا تهران نیام...

پ.ن. ششم
احمدی نژاد!
این ها همان جوانانی هستند که می گفتی آینده سازان این کشورند . چرا آنان را به خاک و خون می کشی؟


لینک در بلاگ نیوز

لینک در بالاترین

نظرها(209)

تو این هیری ویری, نامه به احمدی نژاد...


نظرخواهی در پست پایین تر, اینو برای تغییر ذائقه گذاشتم. از بس اینروزا اعصابمون خورده.

پ.ن.
عماد بهاور از اعضای هسته مرکزی پویش «موج سوم» و رییس شاخه جوانان نهضت آزادی، علیرضا رجایی،هدی صابر، رضا علیجانی، کیوان صمیمی واز فعالان ملی مذهبی و نهضت آزادی بازداشت شدند.
روزنامه اعتمادملي توسط نيروهاي باتوم به دست لباس شخصي محاصره شده.
این پيام تلفنی از میر حسین موسوی اخذ شده است: «با توجه به ابراز نگرانی های مردم اعلام می کنم که حال اینجانب و خانواده ام خوب است و علیرغم فشارهای زیادی که از سوی مقامات کشور برای پذیرش نتیجه انتخابات ساختگی وجود دارد برای احقاق حقوق و صیانت از آرای واقعی مردم و درخواست ابطال آرای اعلام شده به وزارت کشور مراجعه کرده ام. همچنین امکان حضور در میان مردم یا هرنوع ارتباط و گفتگو با آنان از من سلب گردیده و تحت نظارت می باشم . از سوی دیگر ستاد مرکزی اینجانب نیز پلمپ شده و اعضای حزب مشارکت دستگیر شده اند. از مردم عزیز می خواهم ضمن حضور در صحنه، از هرگونه درگیری و تشنج که قطعا به نفع گروه قانون گریز و متقلب تمام خواهد شد بپرهیزند.».

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 2:56  توسط زیتون  | 

امکان درج چنین پستی به دلیل وجود اسکریپ یا لینک غیرمجاز وجود ندارد بازگشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:31  توسط زیتون  | 

1- جوان های ما را به جرم دفاع از حقیقت به قصد کشت می زنن . مغازه دارای اطراف کرکره شونو به حال نیمه بسته درمیارن تا جوون هایی که از دست نیروی انتظامی فرار می کنن راه بدن و کرکره رو بدن پایین, پلیس هم می زنه با باتوم شیشه های مغازه ها رو خورد می کنه , بعد با بی شرمی در تلویزیون جمهوری اسلامی می گن یه سری اراذل و اوباش به اموال عمومی صدمه می زنن... تف بر صدا و سیمای جمهوری اسلامی... چرا هیچ کدوم از کارمنداش به خاطر این دروغ ها استعفا نمی ده؟


2- امروز ساعت 5 احمدی نژاد می خواد درست همونجایی که بیشترین تعداد تظاهرکننده ها رو داشت سخنرانی کنه. از قبل هم دستور داده چند تا از مهمترین خیابون های شهر تهران, یعنی خیابون هایی که به میدون ولی عصر منتهی می شن ببندن. ولی عصر, بلوار کشاورز, کریمخان و... چرا نرفت همون مصلاش؟



3- الان سه چهار روزه اس ام اس های کرج و احتمالا همه شهرها به طور کلی قطع شده. فکر نمی کنم در دیکتاتور ترین رژیم در دنیا هم همچین کاری بکنن!

4- یکی از اس ام اس هایی که قبل از انتخابات به دستم رسید و راستش به خاطر توهین زیاد توقسمت

اس ام اس هایی انتخاباتی نذاشتمش این بود: ستاد انتخاباتی کشور اعلام کرد کلمات مخدوشی از قبیل: میمون, کثافت, بی شعور, کوتوله, دیکتاتور, شامپانزده, بلبل درخت نارگیل, محموت, ماموت, کون نشسته, خائن , خر, الاغ, نفهم, بوزینه, گاو و... به نقع احمدی نژاد خوانده می شود. در ضمن چون مادر احمدی نژاد در کودکی به او سفید برفی می گفته اند اوراق سفید هم به نام ایشان خوانده می شود. در مدرسه هم چون با کوزه برای معلم ها آب می برده , به او میرآب امام حسین می گفتند که بعدا مخفف شد به میرحسین, آرای میر حسین هم هکذا. انگار حقیقتی در این اس ام اس نهفته بود...

5-

6- خیلی جالبه بعضی تحریمی ها ازم خواستن از مردم معذرت بخوام که رای دادم. خیلی ها هم البته بهم فحش دادن. من از رای دادن و از فعالیت هام برای میرحسن هیچ پشیمون که نیستم هیچ, خوشحال هم هستم. حالا ما هیچی نمی گیم ها... و دم تحریمی های عزیزی گرم که علی رغم اختلاف عقیده حالا ما رو تنها نمی ذارن ! شاعر می فرماید: اتحاد, اتحاد, ای ملت, ما با هم متحد می شویم, تا برکنیم ریشه ی استبداد....



7- در وبلاگ

بلوچ و مهشید آدرس پتیشن اعتراض به رهبران کشورهای جهان برای تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران 88 رو پیدا کردم. شما هم امضا کنید لطفا

8- یادتون نره کاریکاتورهای زیبای نیک آهنگ کوثر رو در مورد انتخابات اخیر ببینید...

9- یه بچه ی دوساله هم می دونه که ده میلیون نفری که به تعداد رای دهنده های این دوره اضافه شده متعلق به تحریمی های سابقه و تقریبا همه شون به موسوی و تعداد کمتریشون هم به رضایی و کروبی رای دادن. حداقل ده میلیون از رای دهنده های حرفه ای هم به احمدی نژاد رای ندادن. این رای ها کجا رفتن؟ متقلب ها باید هوشمندانه تر تقلب می کردن.

.تکبیر!

10- دوست عزیزی در نظرخواهی نوشته چون قراره ساعت 5 حزب اللهی ها برن میدون ولی عصر مردم هم برن اونجا. من هیچ همچین پیشنهادی ندارم چون الان اونا هارن و آماده حمله و اتفاقا منتظر اینچنین لحظه هایی هستن... جاهای دیگه الان شلوغه. مثل شهرک غرب و نزدیک های تجریش و... هر کس خبری داره لطفا در نظرخواهی بنویسه.

11- فتو کاریکاتورهای بامزه انتخاباتی, کاری مشترک از عبدالقادر بلوچ و کریم پورحمزاوی...نظرها

لینک در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:20  توسط زیتون  | 

این تقلب عواقب بدی خواهد داشت.
من مُرده شما زنده!

اگه مَردم تا حالا به عوض شدن رئیس جمهور راضی بودن حالا دیگه به کل حکومت اعتراض دارن.
روی مردم باز شده و راه کوچه خیابون رو یاد گرفتن.
به نظر من خامنه ای باید یه نون می خورد صد نون صدقه می داد که کسی مثل موسوی تونسته بود مردمو بکشونه جلوی صندوقای رای. باید می گذاشتش رو سرش.
کار عاقلانه ای نکردن تقلبی به این تابلویی کردن...
امروز تهران شورش می شه , فردا تبریز, و اصفهان و پس فردا شیراز و اهواز و کرج و یزد و زاهدان و قزوین و ارومیه و...
این رشته سر دراز داره.
یه بار اعتراف کنن به تقلب, شاید بتونن راست و ریسش کنن.
وگرنه.... فاتحه...

پ.ن.
1- می گن فردا کل بازار تبریز تعطیله.
2- روحانیون مبارز خواهان ابطال این انتخابات هستن.
3- می گن فردا بچه های پلی تکنیک تجمع دارن شاید بتونن امتحانای دانشکاه رو عقب بندازن.
4- آمریکا هنوز به احمدی نژاد تبریک نگفته.
5- بزرگان داخلی هم جز دوسه نفر کسی بهش تبریک نگفته.
6- من جای احمدی نژاد بودم سرمو می ذاشتم زمین و می مردم از خجالت. این بشر چیزی به نام شرم و حیا سرش می شه؟
7- به کروبی و رضایی هم خیلی ظلم شد. آخه کروبی فقط 300 هزار رای؟ اونوقت این .... 24 میلیون.
8- دوشبه هیچکس از اطرافیان من خواب به چشماشون نیومده. اونایی که دیشب قبل از 12 خوابیده بودن صبح بدتر از ماها شوکه شده بودن. باز ما از یک و دو صبج متوجه تقلب شدیم و تا 6 و 7 صبح سکته ی ناقص چند مرحله ای داشتیم. اونا یهو نصف بدنشون از کار افتاد.
9- خیلی هایی که می شناختم بعد از اعلام نتایج زار زار گریه کردن.
10- نمودار نتایج هم فکر کنم از نقاشی های دوران کودکی احمدی نژاد بود که با خط کش چهار خط موازی کشیده بود.

نظرها(43)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:18  توسط زیتون  |