کارگری که برای کار نبرده بودنش خسته شد، چرتش گرفت و وسط چمن میدون خوابید، غافل از اینکه یک ساعت بعد وانتی از راه رسید و همه رو برای کار خواست و برد. دلش نیومد اینیکی رو بیدار کنه.
امضا: زیتون، شاهدی در صف نون

کارگری که برای کار نبرده بودنش خسته شد، چرتش گرفت و وسط چمن میدون خوابید، غافل از اینکه یک ساعت بعد وانتی از راه رسید و همه رو برای کار خواست و برد. دلش نیومد اینیکی رو بیدار کنه.
امضا: زیتون، شاهدی در صف نون

این چند روزه بارها در نظرخواهیها ویا در فرندفید اخبار ضد و نقیضی در بارهی دستگیری حسین درخشان خوندم. و در کمال تعجب راوی همیشه ابراز خوشحالی کرده. مثلا گفته "پیش سعید مرتضوی جونشه" و یا بیرحمانهتر: "حقشه"!
آیا همعقیده نبودن ما با حسین درخشان و یا اشتباهات او باید مجوزی باشه برای زیر پا گذاشتن عواطف و وظایف انسانی ما؟
آیا اگه او رو شکنجه بدن یا وادارش کنن به اعترافاتی که بهش عقیده نداره ما نباید اعتراض کنیم؟
میدونم خیلی از شما قبلا باهاش دوست بودید و یه زمانی باهاش ارتباط داشتید و حتما شماره تلفن منزل پدرشو دارید.
میشه یه نفر ازش خبر بگیره؟
من واقعا برای درخشان نگرانم! صرف نظر از تموم اختلاف عقیدهها...
لینک در بالاترین
پ.ن.
خبر جهاننیوز:
حسین درخشان وبلاگ نویس مطرح ایرانی که از او به عنوان پدر وبلاگ نویسی نام برده می شود بازداشت شد و هم اکنون در حال بازجویی است.
پ.ن.2
یکی مدتیست نیست... مسعود بهنود

نیکو خردمند بازیگر و دوبلور معروف سینما و تلویزیون که از 29 مهر ماه به علت ناراحتی قلبی در بیمارستان قائم کرج بستری بود روز سه شنبه 21
آبان با سلامتی از بیمارستان مرخص و به خانهاش واقع در مهرشهر کرج بازگشت.
نیکو خردمند متولد سال 1311 ، فارغ التحصیل کارگردانی از رویال تاتر سلطنتی، کارهای هنری خود را از سال 1337 با گویندگی رادیو شروع کرد و دوسال بعد یعنی در سال 1339 شروع به دوبلوری سینما کرد. از هنرپیشههای ایرانی که نیکو خردمند به جایشان حرف زده میتوان از: فخری خوروش، ایرن و کتایون نام برد و از هنرپیشههای خارجی: کلودیا کاردیناله، آوا گاردنر و الیزابت تیلور.
مردم کشور ما الیزابت تیلور را به صدای زیبا، شیرین و گرم نیکو خردمند میشناسند و بارها شده بود که سینماروهای ایرانی با شنیدن صدای او فکر کرده بودند تیلور در مهمانی یا مغازه حضور دارد.
نیکو خردمند از سال 1342 تا 1347 همزمان با سینما در نمایشهای رادیویی هم شرکت کرد. او بازی در فیلمهای سینمایی را از سال 1369 یعنی در 58 سالگی با باری در فیلم "پردهی آخر" واروژ کریم مسیحی آغاز کرد که برای همان نقش نیز برندهی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن نقش دوم در نهمین جشنواره فیلم فجر شد.
او برای بار دوم همین جایزه را در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر سال 1372 برای بازی در فیلم "بازیچه" به کارگردانی تورج منصوری دریافت کرد.
او تابه امروز در 29 فیلم سینمایی بازی کرده:
• خاك آشنا(۱۳۸۶) - راننده تاكسي(۱۳۸۵) - پرونده هاوانا(۱۳۸۴) - پيشنهاد 50 ميليوني(۱۳۸۴) - چند ميگيري گريه كني(۱۳۸۴) - كافه ستاره(۱۳۸۳) – صبحانهاي براي دونفر(۱۳۸۲) – قلبهاي ناآرام(۱۳۸۱) - كاغذ بيخط(۱۳۸۰) - ازدواج غيابي(۱۳۷۹) - دختري بهنام تندر(۱۳۷۹) - هزاران زن مثل من(۱۳۷۹) - همسر دلخواه من (۱۳۷۹) - تو را دوست دارم (۱۳۷۸) - شراره (۱۳۷۸) - رواني(۱۳۷۶) - هفت سنگ(۱۳۷۶) - قاصدك(۱۳۷۵) - سفر پرماجرا(۱۳۷۴) - غزال(۱۳۷۴) - روزهاي خوب زندگي(۱۳۷۳) - نگاهي ديگر(۱۳۷۳) - راز گل شببو(۱۳۷۲) - زينت(۱۳۷۲) - بازيچه(۱۳۷۱) - خانه خلوت(۱۳۷۰)
- مسافران(۱۳۷۰) - پرده آخر(۱۳۶۹) - حكايت آن مرد خوشبخت(۱۳۶۹)
نیکو خردمند در سریالهای تلویزیونی همچون باغ گیلاس، آوای فاخته، کت جادویی، آپارتمان، دزدان مادربزرگ نیز خوش درخشید.
اکثر پرسنل بیمارستان قائم کرج او را بسیار شبیه به مادربزرگ مهربان و خوشلباس و قشنگ قصهی دزدان مادربزرگ میدانستند و میگفتند با اینکه مرتب به دیدن او در سیسییو میرفتیم و گاهی فکر میکردیم شاید مزاحمش باشیم اما او با مهربانی و خوشرویی بسیار با ما رفتار میکرد.
یکی از نگهبانان بیمارستان با اینکه از سلامتی نیکو خردمند خوشحال بود اما از اینکه او را نمیبیند اظهار دلتنگی میکرد. میگفت مثل سهراب سریال مادربزرگ به او دلبستهشدهام.

قابل ذکر است که نیکو خردمند فرزندی ندارد و همسر او چند سال است فوت شده اما به گفتهی پرستاران ، در این مدت خواهرزادهی او همیشه و تا آنجایی که مقررات بیمارستان اجازه میداده در کنارش بوده.
خواهر ِ نیکو خردمند یعنی آهو خردمند متولد 1329 (18 سال کوچکتر از او) هم از بازیگران با سابقه سینما و تلویزیون است.
سلامتی روز افزون برای هنرمند گرامیمان نیکو خردمند آرزومندیم.
از بیمارستان رفتن نیکو خردمند همه نوشتند و از مرخص شدنش هیچکس!
زبانم لال اگر طوریش میشد همه آه و ناله برمیآوردند که از این خبر تا صبح گریه کردیم و حیف شد که رفت و هر کس یک خاطره از او تعریف می کرد و مسابقهای به راه میافتاد که کی به او نزدیکتر بوده!
نیکو خردمند حالا در خانهاش تنهاست. به فکر او باشیم!
لینک در بالاترین

1- زیبایی بنای بیرونی آرامگاه برام بیشتر به عنوان میراث فرهنگی ارزش داشت.
2- نمیتونستم همینطوری با مانتو روسری وارد شم و حتما باید پارچهای به اسم چادر روی سرم بندازم و معمولا همرام نبود و دلم هم نمیومد از چادر اختفی و اشکآلود دیگران استفاده کنم.(خوشبختانه امامزادههای معروف چادر یکبار مصرف گذاشتن دم درش)
3- میدونستم خیلی از این امامزادهها دروغی هستن و فیالمثل یکی از اهالی ذینفع یک روستا که در اون امامزاده و جود نداشته و میخواسته روستاش مثل روستای بغلی رونق بگیره ناگهان خوابنما شده و توی خواب بهش محل دفن یکی از امامزادهها رو نشون دادن. اونم عدل میره سراغ مرغوبترین نقطه روستا که احتمالا زمینهای خودش در اطرافش بوده(که بعدا گرون شه) و...
4- اصلا اینهمه فرزند و نوادههای امامها چطوری اومدن ایران و تو هر شهر و روستاش فوت شدن؟ مثلا چرا تو یه روستا خانوادگی دفن نشدن و حتما تو روستاهایی با فاصلهی چندین کیلومتر تکتک مردن.
5- وقتی میشنیدم چطور مردم به ضریح و در و دیوار امامزاده میچسبن و میبوسنش و گریه میکنن و از امام طلب شفای خود و نزدیکانشون رو میخوان و شاید تنها فکری که تو ذهنشون نمیاد فاتحه برای اون امامزادهست. بیشتر یاد بتپرستی میافتم تا خدا دوستی!
6- پولها و طلاهایی که مردم میندازن توی ضریح در اصل به نیت شفا و یا باز شدن گره زندگیشونه اما همه میشنویم معمولا به جیب یه عده شیاد می ره .
اما یواش یواش کنجکاو شدم ببینم چه خبره و دوست داشتم رفتار مردمو ببینم.
بنابراین چند ساله که به هر شهری سفر میکنم ضمن دیدن آثار باستانی حتما به امامزادهش هم سری میزنم.
میبینم پیرزنی روستایی با لباسی مندرس و چهرهای زحمتکش و پر از چروک در حالیکه زار زار گریه میکنه تنها النگوی نازک دستش را درمیاره و میندازه تو شکاف ضریح.
وقتی کمی آروم میشه و دلیل ناراحتیشو میپرسم میبینم نوهاش دوسال پیش موقع حمل هیزم از الاغ افتاده زمین و لگنش شکسته. شکستهبند گفته دیگه کاری از دست من برنمیاد تنها راه چارهش اینه که یک تیکه طلا بری بندازی به نزدیکترین امامزاده و پیرزن تنها داراییشو نذر کرده.
زنی دیگر گوشوارهای با احتیاط از کیسهای که در گردنشه در میاره و میندازه اون تو.
زنان دیگری که چهرهشون حکایت از سوءتغذیه داره اسکناسهای هزاری و دوهزاری و پنچهزاری رو با حسرت در میارن و میندازن. زنی رو میبینم که پسر فلج یازده دوازده سالهشو 48 ساعته و با طنابی بسته به ضریح و میگه تا شفاشو نگیرم نمیرم.
اونیکی خانم، دخترش دیابت داره و دکتر گفته باید هر روز انسولین تزریق کنه اما آخوند محل گفته به جای این آشغالا(!) نذر امامزاده فلان کن خوب میشه انشالله.
زن پولداری تراول چک پونصد هزار تومنی می ندازه و ضریح رو ناز میکنه و میره.
زنی دیگر صد هزار تومن در ضریح میندازه و نذر میکنه اگه شوهرش زن صیغهای جدیدشو طلاق داد صدهزار تومن دیگه بیاره بندازه! و خیلی مطمئنه این روش جواب میده.
حالا باید دید چه کسانی در این هزار سال این افکار خرافی رو در کلهی مردمان ما کاشتن؟ چه کسی گفته خانم به جای دکتر رفتن بهتره نذر امامزاده کنی؟
آیا آماری هست که متوسلین امامزادهها زودتر شفا میگیرن یا اونایی که به دکتر و بیمارستان مراجعه میکنن؟
اگر قانون چهار زن عقدی و بینهایت صیغه ملغی بشه زن زودتر به آرزوش میرسه تا دویستهزار تومن نذر؟
چه کسی از این خرافات و از جهل مردم داره سود کلان میبره و میره به اسم پسرش کارخونه میخره؟
آیا اگر درختانی که به خاطر خرافات قطع شدن، شکافی برای پول ریختن به حساب آقایون داشتن آیا هرگز قطع میشدن؟
آقایان، زورتون به درختها رسیده؟
(عکس: داخل ضریح امامزادهای درشهر سمنان)
1- قطع درختان كهنسال در استان گيلان به بهانهي مبارزه با خرافات!(محمد درویش)
2- بیانیه جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست:
...ریشه خرافه در درخت نیست که با بر کندن آن از میان برود
3- تاريخچهء نظافت بدن...نوشتهی وينيفرد گالاگر. مترجم: عبدی کلانتری
4- تلفیقی از موسیقی ایران، افغانستان و هندوستان: گفتگوی فرهنگی بین کمانچه ایرانی و رباب افغانی و سارنگ هندی... در سایت زهره جویا
5- دهسال از قتلهای سیاسی سال 1377 گذشت. قتل داریوش فروهر، پروانه فروهر، مختاری و پوینده... و هنوز مسبب مرگ آنها معرفی نشده.
برای اعلام پشتیبانی از خانوادهی این قربانیان میتوانید به این آدرس ایمیل بزنید: daadkhahi@googlemail.com
6- ناگفتههایی از آتشسوزی در خوابگاه دخترانهی دانشگاه علم و صنعت... در قسمت نظرخواهیش
7- زن از زمین ارث نمیبرد...
8- داستان بدون سانسور در کتابخانهی خوابگرد:
چند روایت معتبر دربارهی برزخ... نويسنده: مصطفی مستور
8- بازگر نقش یوزارسیف بدون گریم...
9- نیکو خردمند از بیمارستان مرخص شد...
10- Iranian composer Farshid Amin has writen a great song called "change" which was performed at a gala for Barack Obama two weeks ago. Lionel Richie and The Pointer Sisters also submitted songs but Farshid's was chosen. He has been invited to perform the song on election night at the Democratic Victory Gala in Orange County. He is the first Iranian singer ever to perform on election night.
لینکش برام باز نمیشه. هر کسی این ترانهی فرشید امین که برای اوباما خونده تونست بشنوه برای ماهم تعریف کنه.
1- امروز که از خیابون طالقانی نبش روزولت میگذشتم دیدم بسیجیها چفیهشونو بستن به سرشون و پاچههای شلوارشونو زدن بالا و به سلامتی دارن حیاط سفارت آمریکا رو آب و جارو میکنن و یه عده هم دارن پرچمهای جدید آمریکا رو نقاشی میکنن که دوباره بزنن سردرش تا به برادر حسینآقا اوباما تحویل بدن. چیزایی که جای ستاره رو پرچم میکشیدن بر من معلوم نگشت.
روز مراسم جشن افتتاحیه متعاقبا اعلام خواهد شد!
2-،به غیر از "دونان":
هر چه از "دوستان" هم به منت خواستی
بر تن افزودی و از جان کاستی...
3- من از بیگانگان دانا هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنای نادان کرد...
4- اگه به من بگن دوست داری هزاران هواخواه بَهبَهگو و دستمالبهدست سینهچاک داشته باشی یا دو تا دشمن منتقد درست حسابی، میگم معلومه که دوتا منتقد درست حسابی.
اگه اون دو تا منتقد مثل سبیلطلا و مانی ب باشن که مو رو از ماست میکشن بیرون فبها!
5-میخوام یه فیلم بسازم به اسم "دختر لز"!
قبلا کسی نساخته؟
6- نوک زبونم بود ها...
۷- از دست پروفسور ميرزايی خلاص شديم افتاديم دست دراويش گنابادي. هرچی ایمیلهاشونو آنسايبسکرايب مینماييم وقعی نمینهند... آدرویش٬با اون یاهو و یاهوت با اون خرقه و کشکول با اون صورت پر ریش! پلیز بسه دیه!
8- میگن بیژن مرتضوی رو تو فرودگاه گرفتن.
لابد اینم مثل محمد خردادیان بردن تا جلوی آخوندها هنرنمایی کنه. و یه دل سیر هم برای سردار زارعی و مددی و حاج آقا گلستانی بنوازه تا روحشون تازه بشه. کاش خردادیان هم با مرتضوی میومد تا تیم هنریشون تکمیل شه و کیفشون کوک کوک بشه.
خیالتون راحت باشه . اگه از بیژن مرتضوی بدشون میومد آهنگاشو راه به راه از رادیو تلویزیون پخششون نمیکردن!
9 - تکملهای بر شماره 2 و 3
با آواز و حالت "آی... امانامانی" بخوانید:
دشمن ِ دانا، آخ، دشمن دانا بلندت میکند
بر زمینت میزند نادان دوست!
(وسطش هم میتوانید کلاهتان را جابهجاکنید و با تأسف یک لنگ قرمز را بتکانید.)
شوراى نگهبان در اطلاعیهاى ضمن قدردانی و تشکر از حضور پرشور مردم در پاى صندوق هاى راى ، آمادگى خود را براى دریافت شکایات مردمى اعلام کرد. و متذکر شد صلاحیت حسین آقا ملقب به باراک اوباما هنوز تأیید نشده که اینطور جشن گرفتهاید.
بسمالله الرحمان الرحیم
خداوند را سپاسگزاريم كه بار ديگر الطاف و عنايات خود را شامل نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران نمود و مردم فهيم، آگاه و دشمنستيز ايران اسلامي با حضور پر شكوه خود در پاي صندوقهاي اخذ راي دست رد بر سينه استكبار زده و اميد واهي دشمنان را مبدل به ياس نمودند.
ببخشید اشتباه شد... منظورمان این است امت مظلوم آمریکا با حضور پرشکوه خود و به حول و قوهی الهی دست رد به سینهی جرج بوش خائن زدند. و حسین آقا را به ریاست جمهوری خود برگزیدند.
اما در کمال تآثر و تأسف هياتهاي نظارت، عوامل اجرايي و ناظرين محترم شورای نگهبان در بعضی مناطق رأی گیری شکایاتی مبنی بر تقلب دریافت نمودهاند که انشاالله در مدت سه الی چهار ماه به آنها رسیدگی خواهد شد.
همچنین بسیار متأسفیم که کاخ سفید از قبل پروندههای کاندیداها را به شورای محترم نگهبان برای احراز صلاحیت کاندیداها نفرستاده و ما مجبور شدیم خود راسا" مدارک لازم را جمع کنیم.
.
باید به استحضار امت آمریکا برسانیم که از امروز صبح شکایات زیادی از خود حسینآقا مبنی بر رعایت نکردن موازین اسلام ناب محمدی به دست ما رسیده به طوریکه خواب همه حاضرین در جلسه را حرام کرده و مرتب تنشان را به قاعدهی هشت ریشتر لرزانده!
تعدادی از گزارشات را خدمتتان عرض میکنیم:
1- حسینآقا در تمام مراسم چیزی به نام افسار شیطان در گردن داشته.
2- حسینآقا زن خود را که بزرگان دین فرمودهاند زن مثل میوهی بهشتیست و او را باید داخل خانه در دیس گذاشت و رویش را پوشاند، نه تنها رویش را نپوشانده بود بلکه جلوی چشم میلیونها چشم نامحرم سرلخت نمایشش داده.
3- حسینآقا دو دختر خود را که طبق قرائن هر دو به سن بلوغ(9 سال قمری) رسیدهاند را با موهای میزانپیلی کرده جلوی دوربین تلویزیونها آورده بود.
4- حسینآقا، استغفرالله، منزل خود را جلوی چشم میلیونها نامحرم بوسید!
5- حسین آقا در سخنرانیهای خود حرفی از لزوم واگذاری بیشتر مناسد قدرت به روحانیون عزیز حرفی نزد.
6- لیسانس، فوق لیسانس و دکترای حسینآقای اوباما هنوز مورد بررسی قرار نگرفته. از کجا که جعلی نباشد!
7- ایشان هیچگونه قولی برای برگزیدن احمدینژاد یگانه متخصص لگام زدن بر اسب تورم ندادهاند!
8- خودمان شاهد بودیم حسینآقا سخنرانیشان را در اذان ظهر تعطیل نکرده و به جفنگیات خود مبنی بر صلح و دوستی ادامه داد.
9- این شماره را به علت عفتعمومی قادر به توصیفش نیستیم...
10- ..×÷^٪٪﷼﷼
بقیه کساني که از نحوه برگزاري انتخابات شکايت داشته باشند ميتوانند ظرف هفت روز شکايت مستند خود را به دبيرخانه شوراي نگهبان یا به ایمیل آدرس زیتون.اتساین. جیمیل.دات کام بفرستند تا رسیدگی بفرماییم!
و اجل فرجه ُ
بالاترین
1- فکر کنم جلسهی امروز استیضاح امروز کردان در مجلس، یکی از وقایع بهیاد ماندنی تاریخ ایران بخصوص دورهی جمهوری اسلامی باشد.
یکی از نمایندهها چه خوب گفت(نقل به مضمون:) که این آقا اگر زودتر از رو میرفت و خودش با پای خودش کنار میکشید اینقدر خرج روی دست دولت و مردم نمیگذاشت. (و اعصاب ملت ودولت را اینقدر خطخطی نمیکرد به نحوی که لحن بعضی نمایندهها از جمله لاریجانی آنقدر عصبانی بود انگار با تمام وجود دوست داشتند با لگد بیرونش کنند)
پافشاری کردان ِ متقلب به ماندن تا حد زیادی شاید هم همهی حیثیت دولت احمدینژاد را به باد داد. دلیل این همه جانبداری احمقانهی رئیس جمهور را از کردان نفهمیدم. حتی اگر به دستور یکی از آیات عظام و نزدیکانش بود نمیارزید که خودش را آنقدر خراب کند که از خجالت حتی جرأت آمدن به جلسهی امروز مجلس را نداشته باشد.
روز خوب و خندهداری بود. دکترا که هیچچی، لیسانس و فوق لیسانس کردان هم تقلبی از کار درآمد. من حتی به فوق دیپلم و دیپلمش شک دارم. ممکن است با پارتی بازی گرفته باشد.
اگر امروز کردان رأی میآورد یعنی مردم ایران از امروز آزادید با مدارک جعلی خود مطب باز کنید، استاد دانشگاه شوید، برای نمایندگی ثبت نام کنید، بروید خواستگاری و... و هرج و مرجی میشد که بیا و ببین.
پررو بازی و از رو نرفتن کردان منو یاد سنگ پای قزوین انداخت. البته کردان هم اسم یک شهر در چندکیلومتری قزوینه... و میشه از این بهبعد این ضربالمثل رو به صورت واژهی ملموس سنگپای کردان به کار برد!
2- آقا این انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تو ایران صندوق نداره برم به اوباما رأی بدم.
اینقدر اینروزها از انتخابات شنیدم و دیدم و خوندم که خیلی احساس وظیفه میکنم منم تو این انتخابات سهمی داشته باشم.
اینقدر زندگینامه اوباما جون و مامانش اینا و مامانبزگش اینا و بابابزرگ و عمهجون خاله جونشو اینور اونور خوندم و آلبوم عکسای خانوادگیشو از دوران نوزادی تا بزرگی دیدم که جدا فکر میکنم یکی از اعضای خونوادهم مثلا عمومه!
باور کنید من الان از خانواده و زندگی عمو اوباما و خانوادهش بیشتر از زندگی خودم اطلاعات دارم...
3- خسنآقا این انتخابات را قویا" تحریم کرد واز مردم خواست تا زندان گوانتانامو هست و تا کارتنخواب هست و تا شقایق هست در هیچ انتخاباتی شرکت نکنند...
1- سریال "مرگ تدریجی یک رویا"ی جیرانی جون به لبمون کرد.
اون از توهینهاش به روشنفکرهای مهاجرت کرده به خارج که همه رو "زنباز" یا "مردباز"، "مشروبخور" ، "عوضی"، "خائن به خانواده و کشور"، اهل "زد و بند سیاسی"، و هزار صفتی که بالاییهای حکومت ما لایقشن. اون از صدای گرگ و شغال و کفتار و آهنگهای ژانر وحشتیش وقتی افراد فوقالذکر رو نشون میده.
اون از سامیهیلکاش که در نقش مارال عظیمی رل یک نویسندهی زنی رو بازی میکنه که با بازی سیاستمداران و همون روشنفکرهای مهاجرت کرده باد و معروف شده، هیچ احساسی تو صورتش و حرکاتش نیست چه وقتی بچهش بغلشه و چه وقتی با خواهر یا مادرش حرف میزنه(یا بهتره بگم میزد. چون هر دو مردن)
از حق نگذریم بازی ستاره اسکندری در نقش ساناز خواهر مارال خیلی قشنگ بود. از اون کچله هم بدم نمیاد.
حامد داستان هم که نقشش رو دانیال حکیمی بازی میکنه یه مرد مذهبی صبور، جنتلمن، باادب، خانوادهدار، وفادارو نمونهی یک بچه مثبت تمومعیار بود. صد بار زنش ولش کرد و رفت اونم بخشیدش... حال آدم به هم میخوره از این همه سفیدی! اگه یه مرد مذهبی اینجوری میشناسید لطفا شماره تلفنشو برام ایمیل کنید!
این آقای جیرانی یا چیزخور شده یا از جمهوری اسلامی یه رشوه مشوهای گرفته. وگرنه چاقو دستهی خودشو نمیبره! ناسلامتی خودش روشنفکره.
2- اولش فکر کردم چشمم اشتباه میبینه. اما درست بود.
در سریال یوسف پیامبر، در سلولی که یوزارسیف زندانی بود به جای موش تعداد زیادی همستر ول بود.
اینقدر هم نشونشون میداد که باور کردم اون موقعها به جای موش در جاهای کثیف همستر وول میزند. اما چرا بدبختها رو با جارو میزدن له میکردن یا مثلا با دم میگرفتشون پرتشون میکردن. عزیزم، دلبندم، سلحشور جان اون موشه که با دم میگیرنش. همستر رو با پوست گردن میگیرن. بعدم. اینه آموزش حمایت از حیوانات؟
موقع تمیز کردن سلولها جارو کردن خار و خاشاک درست. اما کندن علفهای به اون خوشگلی دیگه چرا؟ اصلا اون علفهای روی سنگها اونجا رو از حالت سلول درآورده و مثل باغ شده بود. اینه آموزش محیط زیست؟
پ.ن.
میمردین رل یوزارسیف رو میدادین ممدرضا گلزار بازی کنه؟ اینیکی با اینکه به لبهاش کلی ژل تزریق کردن و کلی آرایشش میکنن گروه خونیش به پرتقال پوستکنان دست بُران نمیخوره.
شاید هم باید خدا رو شکر کنیم که رل یوسف رو ندادن به کسی شبیه به احمدینژاد... اونموقع البته دستبریدن پرتقال پوستکنان یه دلیل دیگه داشت...
3- تنها نکتهی منفی خسرو شکیبایی که متاسفانه تو ذهنم مونده اینه که وقتی لاریجانی رئیس وقت صدا و سیما رفته بود سر صحنهی یکی از سریالها(فکر کنم روزی روزگاری) شکیبایی پرید رفت دولا شد و هر دو شونهی لاریجانی رو بوس کرد.
حالا هر کسی نسبت به یه مقامی که احتمالا سودی اون مقام براش داشته از این رفتارهای چاپلوسانه کنه یاد اون میافتم!
4- بابا من ده شماره تو ذهنم داشتم. حالا رسیدم به چهار کپ کردم:)
پ.ن. فرداش
یه چیزایی داره یادم میاد:
تو برنامه دو قدم مانده به صبح موقع مصاحبهی جیرانی با عوامل فیلمهای دیگران مرتب سه پیغام پشت سر هم میاد روی تلویزیون.
مطالبات دولت از سینما
مطالبات سینما از دولت
مطالبات مردم از سینما و دولت..
فکر میکنم فیلم مرگ تدریجی یک رویای جیرانی در مقولهی اول یعنی مطالبات دولت از سینما میگنجه!
5- در یکی از همین مصاحبهها در دوقدم مانده به صبح جیرانی داشت با رضا ناجی صحبت میکرد.
ناجی با لهجهی شیرین آذریاش خیلی اصرار داشت بگه بازیگره و نه نابازیگر و برای ثابت کردنش گفت: بعد از اکران فیلم آواز گنجشکها در برلین آلمان چند پیرزن و پیرمرد آمدند گفتند آقای ناجی قیافهی شما بیشتر به دکترها میخوره تا کاراکتُور پرورش دهندهی شتر مرغ:)
6- ای کارگردانهای محترم، بخصوص با شماهستم کارگردانان به اصطلاح معناگرا، شما رو به جان هر کی دوست دارید، اصلا به جان موسسه حمایت از حیوانات، اینقدر تو فیلماتون تنگ ماهی قرمز نترکونید که ماهی مجبور شه دو ساعت روی سنگ کنار شیشهخوردهها نفس مرگ بکشه. بهخدا دیگه این حرکت نخنما شده. یارو نگرانه تو آشپزخونه داره راه میره، تنگ ماهی روی یخچال میترکه... شب عید که پدر در جبهه شهید میشه تنگ ماهی سر سفره هفتسین میترکه! سر مادر خانواده درد میکنه تنگ ماهی از دستش میافته میترکه. و ماهی بدبخت روی زمین جونمرگ میکنن!
نمیدونم تیزر آواز گنجشکها رو هم درست دیدم یا نه که اینبار هزاران ماهی روی زمین ریخته میشن و طفلکها تندتند نفسنفس میزنن غافل از اینکه اونا آبشش دارن نه شش!
7- تو فیلمهای سینمایی و تلویزیونی ایرانی بارها شاهدیم که مثلا زن خانواده داره چمدون میبنده که قهر کنه بره خونهی باباش... یا مثلا بره مسافرت.
میبینیم یه مشت لباس گلگلی و عجق وجق اسلامی و بلند هی میچپونه تو چمدون. یک بار نشد ببینیم زنه شورت و سوتین و گن و نوار بهداشتی و مسواک و کرم و اسپری زیر بغل و لوازم آرایش و پیرایش(موچین) بذاره تو ساک یا چمدون. در صورتیکه میدونیم بدون اینا چمدون هیچ زنی بسته نمیشه!
8- اطلاعیه صدا و سیما
صدا و سیمای جمهوری اسلامی به مناسبت سیامین سال انقلاب در نظر دارد به جای دهه فجر امسال بیستهی فجر برگزار کند. اما برای
ساخت برنامههای دههی فجر دربهدر دنبال هموطنان عزیزی میگردد که در انقلاب 57 شرکت داشتند و الان عین سگ پشیمان نیستند!
از آنها خواهش میکنیم با دریافت مبلغی مکفی مارا در ساخت برنامههای این بیسته یاری رسانند! این افراد باید قول بدهند در طول زمان مصاحبه هیچگونه فحش و ناسزایی به خودشان و انقلاب از دهانشان نپرد!
۹-اطلاعیه دادستانی
قاضی سعید مرتضوی دادستان کل تهران طی اطلاعیهای "خواهر کمیسر لسکو" را برای ادای پارهای توضیحات به دادستانی احضار کرد.
مرتضوی متذکر شد در صورت استنکاف نامبرده دادستانی حکم جلب ایشان را صادر خواهد کرد... به یاینده جوایز ارزندهای تقدیم خواهد شد.
10- اس ام اس بیادبی(روم سیاه. شرمنده)
به رئیسجمهورک میگن چرا بازی در سریال یوسف پیامبر را قبول نکردی؟
میگه آخه من اینروزا سخت درگیر پروژهی چیتوز طلاییام..
لینک در بالاترین

بیشتر دانشجویان ایرانی که در کشورهای خارجی تحصیل میکنند دوست دارند یا در زمان نوشتن پایاننامه یا بعد از فارغالتحصیلی برای حل یکی از
معضلات کشور خودمان ایران کمکی کنند. چه بسیار پزشک، مهندس، باستانشناس، جامعهشناس، روانشناس، حقوقدان، استاد ارتباطات، روزنامهنگار و هنرمندان( از شاعر و نویسنده بگیر تا کارگردان و بازیگر و نقاش و کاریکاتوریست) و... میشناسیم که بااینکه در کشوری که در آن زندگی میکنند مشکل بخصوصی ندارند اما همواره در فکر سرزمین مادری و مشکلاتی که خودشان هم روزگاری با آن دست و پنجه نرم میکردند هستند.
اما معمولا دولت ما به جای اینکه برایشان فرش قرمز بیندازد و از آنها استقبال کند از همان بدو ورود با بدبینی به آنها نگاه میکند و دائم مثل جاسوسی آنها را زیر نظر دارد.
متاسفانه هر وقت دولت از نظر سیاسی دچار ضعف میشود اولین زهر چشمش دامنگیر این گروه مردمی میشود.
دو سال پیش به کارگاه "نیکول" رفتم. دختر زیبای 21 سالهای که از پدر ایرانی و مادری خارجی در آمریکا بهدنیا آمده بود و حتی فارسی بلد نبود اما آمده بود تز فوقلیسانسش را در مورد زنان سرزمین پدریاش بنویسد. شاید بیشتر از ماها برای پیدا کردن معضلات زنان، وقت و انرژی میگذاشت. آن موقع خوشبختانه دوران بگیر بگیر نبود و نیکول قسر در رفت.
اما عشا مومنی به خوششانسی او نبود!
عشا مومنی دانشجوی رشتهی کارشناسی ارشد ارتباطات و هنر در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا و عضو کمپین یک میلیون امضا که ا تحقیق دانشجویی خود را در مورد زنان ایرانی انتخاب کرده بود روز 24 مهر به جرم سبقت غیر مجاز در یکی از بزرگراههای تهران، دستگیر و سپس به بند 209 زندان اوین منتقل میکنند و هنوز که هنوز است آزادش نکردهاند. به همین جرم سبقت غیر مجاز! رفتند خانهاش را تفتیش کردند. حالا یکی از جرمهایش گرفتن فیلم و عکس از دوستان کمپینیاش است.من نمیدانم سبقت غیر مجاز چه ربطی به تفتیش خانه دارد؟ و آیا اصلا اجازه
تا آنجا که میدانم فیلمبرداری در مکانهای عمومی برای نمایش در سینماها احتیاج به مجوز هست اما
از دوستان و در خانهها که خود افراد راضی هستند آزاد است. مثل مهمانیها و عروسیها و...
کاری که خودمان هر روزه داریم میکنیم و مرتب از همدیگر در خانه و بیرون خانه عکس و فیلم میگیریم و کسی کارمان ندارد.
عشا مومنی در دوبار تماس تلفنی که با پدرش داشته هر بار گریه کرده و نمیتواند هضم کند پاداش کمک به حل مشکلات زنان مملکتش زندان است!
یادمان نرفته آرش و کاميار علايی دو برادر پزشک متخصص اچآیوی، ایدز که اصلیت کُرد دارند را بدون دلیل ( عوض همکاری در دادن هر گونه آمار و ارقام) گرفتند و بردند به جایی که عرب نیانداخت...
و یورشهای بیدلیل که هر روزه شاهدش هستیم به فعالین مدنی، حقوقی، زنان و...
حتی نتوانستند مراسم حمایت فعالان جامعه مدنی از سینماگران مستقل از فیلم"سهزن" منیژه حکمت را که از وزارت ارشاد مجوز دارد با شرکت شیرین عبادی ،سعید حجاریان، بابک احمدی، عباس عبدی، احمد زیدآبادی، مهدی کریمپور، سیمین بهبهانی، عبدالله رمضانزاده و ... تاب بیاورند. به محل اکران سینما ایران یورش بردند و مردم سینما دوست را متفرق کردند!
زنی 50 ساله به نام زهرا اسدپور با دختر 23 سالهاش فاطمه جوشن دلشان برای دختر دیگر خانواده که از بد حادثه مجاهد است و در عراق زندگی میکند تنگ میشود و به دیدار او می روند. بعد به کشورشان باز میگردند(توجه کنیم که اگر ایندو هم مجاهد بودند در پایگاه اشرف میماندند و بر نمیگشتند) روز 16 بهمن سال 86 اینها را در میدان ساسانی کرج میگیرند و از آنزمان تاحالا هر کدام جداگانه در سلول انفرادی در زندانی گوهردشت کرج زندانیاند. این خانم احتیاج به عمل جراجی فوری قلب دارد و به او اجازهی عمل نمیدهند.
برویم و بخوانیم که چند نفر دیگر به جرم رفتن و دیدن فرزند در زندانهای گوهردشت(رجاییشهر) و اوین زندانیاند.
هر روز داریم میبینیم که دزدهای مملکت، مجرمان اقتصادی و سیاسی راستراست میچرخند و مردمی که به دنبال حقیقت و یا بهدست آوردن حقوق از دسترفتهشان هستند دستگیر و زندانی میشوند.
پ.ن.
حالا که جناح به اصطلاح چپ متوجه شده یکی از "شعارهایی" که باید برای رأی آوردن بدهد شعار(!) دادنِ حقوق حقه به زنان است لطفا اینرا هم در نظر داشته باشند که مردم از این دستگیری ها متنفرند و اگر یک "شعار" هم در این زمینه بدهند راه دوری نمیرود.
پ.ن. 2
البته گفته باشم، اگر شعارشان جدی نباشد من یکی که هرگز بهشان رأی نمیدهم.
پ.ن.3
من مشارکتیهایی را میشناسم که حتی در جلسههایی که در مورد حقوق زنان برگزار میکنند هنوز فرق همسر با منزل را نمیدانند! اما همینکه حس میکنند باید جلسهای در مورد زنان برگزار شود جای شکرش باقیست!
پ.ن.4
عکس عشا از رادیو زمانه
2- حاسدان و بخیلان و منافقین و مشرکان و ملحدان و کافران خیالشان تخت باشد و از امشب راحت بخوابند که با کامنتها و ایمیلهای تشتتآفرین و بدجنسانهشان زدند استعداد تکجملهگوییام را پاک کور کردند! امیدوارم از این فراموشکاریها قسمت خودتان بشود! الهی جز جگر بزنید و رو تخت ِ...
- حالا زیتون جان کوتاه بیا!
3- اینقدر به خورندگان عجول درازترین ساندویچ شترمرغ جهان خرده نگیرید!
در مهمانیها و عروسیها سرشام یک نگاهی به خودتان بیندازید! (هیچجا نمیگذارید حتی تکهای از بره درسته و جوجهکباب به من برسد و همیشه سالاد و برنج خالی نصیبم میشود.)
حالا این ساندویچ در گینس هم ثبت نشد به جهنم! ساندویچ ثبت شده توی معدهها را عشق است...
4- به خدای احد و واحد، یکبار دیگر این خارجکشوریهای مبارز به ما بگویند "رأی ندهید" میزنم خودم را بیوه میکنم!
راست راست در چشم آدم نگاه میکنند و میگویند ما در کشوری که زندگی میکنیم رأی میدهیم اما در ایران فرق میکند. و فتوی صادر میکنند که شما ندهید! آخر چه فرقی میکند؟ اگر هر کس دیگری جای احمدینژاد انتخاب شده بود وضع ما بهتر از این بود. آیا من از اینجا میتوانم انتخابات آمریکا را تحریم کنم؟ خوب مسلم است که انتخاب مککین یا اوباما برای مردم امریکا مهم است. حتی برای من ایرانی که اینجا زندگی میکنم مهم است چه برسد برای اتباع آنجا.
برای من مسلما انتخاب بین احمدینژاد و خاتمی فرق دارد. حتی اگر هیچکدامشان کاملا مطابق میلم نباشند.
5- فیلم "بابل" را خیلی دوست دارم. این فیلم سه داستان دارد که در چهار کشور مختلف (آمریکا، مراکش،مکزیک، ژاپن) اتفاق میافتد و هر کدام به نوعی به آن دیگری ربط دارد. و هر کدام به تنهایی فیلمی کامل است.
داستانی که تا اینجا که دیدم نسبت به دو قسمت دیگر کمتر مورد بحث قرار گرفته داستان آن دخترک ناشنوای چهارده پانزده ساله ژاپنی( چیه کو) است که به تازگی مادرش را از دست داده و میل به مورد توجه گرفتن توسط جنس مخالف باعث شده دست به هر کاری بزند. دامن مینیژوپ بسیار کوتاهی میپوشد. مواد مخدر مصرف میکند. اما متاسفانه به خاطر معلولیتش کمتر پسری به او روی خوش نشان میدهد. رفتهرفته میل جنسیاش آنقدر پیشروی میکند که وقتی با دوستانش به نایتکلاب و دانسینگ میرود – با اینکه فیلمی که دیدم سانسور بود اما اینطور متوجه شدم که- در توالت شورتش را در میآورد و از پشت میزی که نشسته لای پایش را نشان پسرهای میز دیگر میدهد. و آخر کار با دروغی افسر خوشتیپ آگاهی را به خانه میکشاند و بالاخره به مراد دل میرسد.
6- جامعه شناسی- تارهای نازک شیشهای
با دیدن قسمت "چیهکو"ی فیلم بابل یاد بعضی از وبلاگها در دنیای مجازی خودمان افتادم. عدهای قلیلی از دخترانی که عمدا" بین 20 تا 25 سال دارند و پسرهایش بین 25 تا 30 سالهاند تقریبا همینحالت را دارند. به قول دوست عزیزی به شوخی میتوان گفت با باز کردن این وبلاگها بوی تستسترون و پروژسترون بدجوری توی دماغت میپیچد.
در جایجای نوشتههای پسرهای تستسترونی میخوانی که از اندازهی شومبولشان و اندامشان حرف زدهاند. آن یکی تعریف پرو ِ کاندوم جلوی آینهاش را میکند و دیگری بیستسوالی راه میاندازد که موقع خریدن کاندوم داروخانهچی چطور با شما رفتار میکند و هر قیافهی او را به عنوان یکنوع تعجب تلقی کرده و با نظردهندگانش به او میخندند(خارج کشوریها هم که نمیدانند بیش از 25 سال است فروش کاندوم حتی به یک دختر 8 ساله در داروخانهها آزاد است و سالهاست مراکز بهداشت همه کاندوم مجانی توزیع میکند بهبه و چهچه راه میاندازند که وای... چقدر شما شجاعید. خوب کردید حال داروخانهچی را گرفتید..). پسر دیگری از رنگ شورتهایش میگوید. دختری که پروژسترونش خیلی بالا زده به زبان بیزبانی جوری حالی میکنند که من خوابیدن با پسر برایم مهم است نه اینکه دوستش داشته باشم. دیگری خیلی رک میگوید بهتان گفته باشم اگر شما همخواب من شدید و میکروفون جلوی دهانم بگیرید فوری به حالت 69 درمیآیم و شمارا هم وادار به... و از آرزوهای جنسیشان میگویند و از اینکه با خوابیدن با هر سن و سالی حتی سن و سال پدر و پدربزرگهایشان هم مشکلی ندارند.
جالب اینجاست این نوع بلاگرها وسط نوشتههایشان برای اینکه خیلی تابلو و ضایع نباشد معمولا کتابی معرفی میکنند که یعنی بعله! ما خیلی روشنفکریم .کتابهای معرفی شده معمولا از نوع نه سیخبسوزد نه کباب است تا فیلتر نشوند و واقعا هم نمیشوند. یکی از این آقا پسرهای تستسترونی در وبلاگش خیلی صادقانه اعتراف کرد که در تمام جلسات روشنفکرانه شعرخوانی با خوانندههای وبلاگش حواسش پی گل و گردن و سینههای دختران و چگونگی تور کردنشان بوده . و دختری پروژسترونی بهنوعی اعتراف کرده بود که با نصف کامنتگزارانش به بهانه دادن و گرفتن سیودی و کتاب خوابیده. حتی با شوهر و برادر دوستش! و کامنت گرفته است آفرین به تو دختر با جسارت! و البته ازش پرسیده فلان کتاب را بیایم ازت بگیرم؟ و حتما حدس میزنید که جواب مثبت بوده.
اگر نظرات ایننوع وبلاگها را خوانده باشید میبینید اکثرا از نوع غیر همجنس آن بلاگر است و شدیدا تحریک شدهاند که مثلا از نزدیک اندازهی شومبول پسر مورد بحث را ببیند و امتحان کنند آیا اندازهاش مناسب است یا نه. یا به چشم خود ببینید رنگ شورت یا سوتین طرف به رنگ پوستش میآید یا نه.
دوستان پسر یا دختر این نوع بلاگرها که معمولا از درون همین نظرخواهیها پیدا میشوند متاسفانه دوسه هفتهای بیشتر طول نمیکشد و وقتی بلاگر فوقالذکر قصد تعویض زیدش را دارد در نظرخواهی کمی مجادله پیش میآید. اگر طرف زباننفهم بود مجبور میشود مدتی نظرخواهی وبلاگش را ببندد.
بعضیهایشان که نامردترند فولدری روی کامپیوتر خود ذخیره کردهاند و عکس تمام دختران و حتی زنان شوهرداری که از طریق همین دامهای مجازی به تور انداختهاند را در آن گذاشتهاند و با افتخار زیدهای از سن پنچاه شصت ساله تا 15 ساله را با افتخار نشان دوستانشان میدهند و از نقاط دیدنی بدنشان تعریف میکنند.
جالب است که هر کدام از اینها ازدواج میکنند یا به خارج کشور میروند. تقریبا وبلاگشان به حال نیمهتعطیل و پرچمشان به صورت نیمه افراشته در میآید و بالکل روشنفکری را از یادشان میرود. (مگر وقتی مسئله انتخابات وبلاگی مطرح میشوند که برای عقب نیفتادن از غافله تندتند چیزی روشنفکری مینویسند.)
این نوع بلاگرها معمولا در "اولین پست خود" از خارج کشور از پارتنر جنسی خود مینویسند و برای پارتنرهای داخل کشوری پیغام میگذارند که این زیدم از شماها هاتتر است. دلتان بسوزد! وبعد بلافاصله با افتخار از بیماری مقاربتی که به علت داشتن پارتنرهای متعدد احتمالا به آن مبتلا شده!
چه میشود کرد. وقتی دست "چیهکو"ی نازنین ژاپنی از این دوستان بازتر است و حداقل جایی مثل نایتکلاب و دانسینگ دارند کجا میماند برای تور کردن پارتنر و فرونشاندن نیازهای جنسی؟ من که شخصا بر اینها خردهای نمیگیرم! فقط از قسمت روشنفکری وبلاگشان کمی تا قسمتی خندهام میگیرد!
7- در زندگیم دو فیلم پورنو دیدم اولی فیلم زهرا امبرابراهیمی بود با پسر سیروس مقدم. دومی هم فیلم حاجآقا گلستانی بود با خانم همکارش در ستاد نماز جمعه. که البته هیچکدوم رو کامل نتونستم ببینم.
فکر میکنم قدرت و پول بیحساب فساد به همراه میاره. وقتی برای شرکت در یه سریال مجبور بشی با پسر کارگردان بخوابی و یه سری آدمهای بیفرهنگ و سطح پایین به صرف جانماز آبکشیدن برسن به یه مقامی جز این چیمیشه توقع داشت؟ با دیدن این فیلمها و مسئله سردار زارعی و مددی و حتی چیزایی که تو شماره شش نوشتم به این نتیجه رسیدم که جمهوری اسلامی به هر کاری که تو خونهها و پشت درهای بسته انجام بشه هیچ کاری نداره. فقط تو ملأ عام خودشونو بپوشونن(همونطور که زید حاجآقا گلستانی زمان ورود به اتاق پوشونده بود) بقیهش اشکالی نداره ! همینه که بعد از انقلاب بیشتر دوستیهای دو جنس مخالف به خونهها کشیده شده و از همون روزای اول به سکس میرسه.
8- دنبال یک طرح برای بالای وبلاگم هستم یک طرح با رنگهای نارنجی و زرد و اگر شد حالت طنزآمیز داشته باشد. میشود لطف کنید و طرحی پیشنهاد کنید؟
9- حالا که بلاگرولینگ خراب شده باید پناه ببریم به فرند فید و ریدر و... خیلی وقت پیش عضو شدم اما دقیقا یادم نیست چه کارهایی باید بکنم و کجا باید آدرسهای فید دوستانم را وارد کنم؟
یادتون نره تازگیها برای کامنت گذاری در بلاگفا باید کد هم بنویسیم وگرنه همه دود میشه!
لینکهایی مربوط به دومین جشنواره فیلم کمدی گلآقا :
1- جشنواره از دید احسان رافتی در دوربین نت 4 ... 1... 2... 3...
2- جشنواره از دید شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران...
3- زن زمینی: کنفرانس مطبوعاتی دومین جشنواره فیلم کمدی گل آقا... همراه با عکس...
4- گزارش رادیو زمانه: شب دخترها و پسرها در جشنواره فیلم کمدی گلآقا... همراه با عکس...
5- عکسهای روشن نوروزی از جشنواره گل آقا...
6- هپروت: جشنواره از دید یکی از کارکنان موسسه گلآقا...
7- گل فیلم، سایت خبری جشنواره گلآقا...
8- روزنامه سرمایه: درد جامعه را با طنز منعکس میکنیم...
9- خبرگزاری مهر: گزارش تصویری دومین جشنواره فیلم کمدی گل آقا...
10- همشهری: بهترینهای سینما به انتخاب گلآقا...
11- هموطن سلام: تبریزی، عطاران و صامتی برگزیدگان دومین جشنواره فیلم گل آقا ...
12- خبر فارسی: تقدیر از پورصمیمی در دومین جشنواره فیلم کمدی گل آقا...
13- سایت تابناک: خداداد چهره دومین جشنواره گل آقا...
14-خبرگزاری فارس: روح پدر هملت، بیانیه دومین جشنواره گل آقا را قرائت کرد...
15- آفتاب: تقدیر از پورصمیمی و رقابت ۱۲ فیلم...
16- عکسهایی از جشنواره در گالری رادیو زمانه...
17- عکسهایی از دومین جشنواره فیلمهای کمدی گلآقا:باز هم در رادیو زمانه...
به نفعمان است طنز را جدی بگیریم!