تبليغاتX
زیتون

زیتون

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
می‌گن تو کیف هر دختر مدرسه‌ای کرجی یه عکس مهدی لطفی هست. مهدی تازه لیسانس کامپیوتر گرفته و هدف از کاندیدا شدن احتمالا معروف شدن یا هنرپیشه شدن و یا پیدا کردن دوست‌دخترهای فراوونه. که سومی از همین الان تضمین شده‌ست!

Image and video hosting by TinyPic
لیست کاندیداهای اصلاح‌طلب شورا در کرج. برای اونایی که ازم پرسیدن.
بیشتر پوسترهای تبلیغاتی اصلاح‌طلبا رو می‌ریزن و با چاقو پاره می‌کنن.
------
با اینکه چند سال بیشتر نیست کرج زندگی می‌کنم اما خیلی از کاندیداها رو از نزدیک می‌شناسم. انتخابات شورا با انتخابات دیگه انگار فرق داره. بیشتر از مردم محلی‌ان.
خانم اشکواری دوست دور ِ مامانمه. مهدی(بچه‌خوشگل) رو از نزدیک می‌شناسم. مالمیر دایی دوستمه. ایزدیار عموی یکی دیگه از دوستامه. بیدارخویدی همسایه‌ی خاله‌ی دوست برادرمه. یکی دیگه دوست بابامه.
از دیدن پوسترها و شعارها کلی می خندیم. هر کی یه حالتی گرفته. تو خونه اداشونو درمیارم و داداشم عکس می‌گیره. عقده پیدا کرده بودم چرا عکس با دستای زیر چونه ندارم. یا خودکار در دست. یا انگشت اشاره به سوی ناکجا آباد. یا قیافه‌ای عاقل اندر سفیه و بی‌تفاوت به عکاس نگاه کنم. یا مژه‌هامو به‌هم بزنم و پشت چشم نازک کنم. یا بگم هولو‍!
شنیدم یکی از کاندیداها به نام زرگر دوشبه تا صبح به ملت نون‌مجانی می‌ده. بیداخویدی(اسم شهرستانی در استان یزد) به تموم مدارس رفته و خودکار مجانی داده.
بچه‌های اصلاح طلب پشت همین کارتی که گذاشتم دوساعت اینترنت مجانی گذاشتن.

تو شهر نمی‌تونی درست رانندگی کنی. یهو می‌بینی یه ماشین وسط خیابون جلوت یهو ترمز می‌کنه و چهار پنج تا پسر عین وحشی‌ها می‌پرن بیرون و شروع می‌کنن چسبوندن پوستر و تراکت. بعضیاشون فامیل کاندیداها هستن، و بعضی‌هاشون روزمزدن. حدود 50 تومن برای این یک هفته می‌گیرن. برای یه جوون بیکار بد نیست.
بعضی‌ها نامردی می‌کنن و تراکت‌ها و کارت‌ها رو یک‌راست روونه‌ی جوی آب می‌کنن و بعضی‌ها عشق کارت‌پخش کنی دارن. بخصوص وقتی یه دختر خوشگل می‌بینن که جز کارت بهش شماره تلفن هم می‌دن. می‌گن رأی رو ولش. جی‌اف رو عشق است! اگه برای کاندیداها این تبلیغات نون‌وآب نشه اقلا برای ما عشق و حال که می شه:)

از تبلیغات مجلس "خفتگان" اصلا خبری نیست. همه‌ش شوراست و شورا.. همه هم فامیلی و رفیق‌بازی...
فقط تبلیغ کازرونی رو دوسه‌جا دیدم.

یه پسر جوون که از تیر چراغ برق رفته بود بالا پوسترتبلیغاتی بزنه برق گرفتش و مرد... به همین راحتی!

گاهی بین دو گروه پوستر چسبون دعوا می‌شه و برای هم چوب می‌کشن و سریش تو سر هم می‌پاشن. گاهی هم کار به پلیس می‌کشه.
خلاصه که شهر شلوغه ...

این وسط من واله و شیدای این قالپاق پیکان شدم...

از فردا ساعت 9 صبح تبلیغات ممنوع می‌شه و ما به کارامون می‌رسیم!

ببخشید! اما ممکنه این پست ادامه داشته باشه:)

- طبق آخرین نگاه از پنجره به بیرون. داره شدیدا برف میاد... امروز آفتابی بود ها... اما الان این‌قدر نشسته(حدود پنج‌شش سانت انگشت اشاره و شستتونو از هم باز کنید لطفا و نگاه کنید چقدره) و اون‌قدر ریز و تند داره میاد که فکر کنم تا صبح کلی بیاد.
تنور انتخابات یخ نکنه یه ‌وقت:)
------

می‌دونم خیلی وقته منتظر سفرنامه‌ی ولگرد هستید... حواسم هست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 0:56  توسط زیتون  |