تبليغاتX
زیتون

زیتون

1-امشب جناب آقاي احمدي‌نژاد رئیس‌جمهور محبوبمون طی یه مصاحبه‌ی تلویزیونی تموم مشکلات مملکتی رو حل کرد و آخرش گفت که از طرف آمریکا "هیچ" خطری ایران رو تهدید نمی‌کنه!
خوب. الحمدالله! دیدین بی‌خودی می‌ترسیدیم؟ بریم به کار و زندگی‌مون برسیم.

× برای اونایی که مصاحبه رو ندیدن بگم که احمدی‌نژاد یه تیپی زده بود ماه!
گریم کامل با پن‌کیک و رژلب برقی و رژ گونه مسی. مدل موها مایکل جکسونی با دوسه‌تار موی پری روی پیشونی! وای.... تیکه!

2- چند شب پیش برای شوخی تو ظرف میوه‌ی مهمونای ندید بدید تهرونی‌مون چند تا گوجه فرنگی خوشرنگ و براق فرد اعلا گذاشته بودم. و به عنوان پیش غذا هم املت پر گوجه درست کردم و کنار مرغ هم گوجه حلقه‌شده.
اونا هم نامردی نکردن و تا رسیدن عین قوم .... (دیدم هر کلمه‌ای بگم ممکنه به قومی بربخوره. پس جاشو خالی گذاشتم) پالتو در نیاورده یکی یک گوجه برداشتن و د بخور!
سر شام هم گوجه‌های روی سالاد و کنار مرغ و املت همون پنج دقیقه اول تموم شد.
بابا این جنگ روانی که می‌گن همینه دیگه!
این شایعات رو دشمن و ستون پنجم درست می‌کنه که گوجه شده 3000 تومن.
میوه‌فروش می‌گه کیلویی 300 شما می‌شنوید 3000 و هیاهو راه می‌ندازین. چرا ؟ چون این تلویزیون‌های خارج‌کشوری این‌طوری تو ذهن شما جا انداختن و مسختون کردن.

3- حالا یه چیزی می‌گم نزنین ها... اما گوجه تو بازارهای کرج واقعا 950 تومنه.
شاید احمدی‌نژاد کرج میاد خرید.
اتفاقا خواهرش کرج، باغستان، بوستان دهم می‌شینه. شاید اومده بهش سر بزنه، به‌عنوان سوغات از اونجا گوجه خریده.

4- یک خاطره‌ی بامزه
زمانی که احمدی‌نژاد استاندار اردبیل بوده یه روز یکی از آب‌گرم‌های سرعین رو قرق می‌کنن که چی؟ که خواهر استاندار می‌خواد وارد استخر آب‌گرم بشه.
همه رو بیرون می‌کنن و جلوی افرادی هم که می‌خوان وارد شن می‌گیرن.
موقع هل دادن زنی با چادر کهنه و گل‌گلی و بقچه زیر بغل هی جیغ وداد می‌کرده که بذارین بیام تو و نگهبان هلش می‌داده که برو بعدا بیا. زنه هوار هوار می‌کنه که من باید بیام تو. بقیه‌م جری می‌شن و اونا هم هیاهو می‌کنن که آره راست می‌گه مگه خواهر احمدی‌نژاد کیه که آبگرم باید قُرق بشه! و فحش‌هایی به زبون ترکی داده می‌شه.
زن بقچه‌به‌دست دیگه داشته منفجر می‌شده و صداش هم به جایی نمی‌رسیده.
خلاصه آخرش دوسه تا ازین زنای چادر مشکی حز‌ب‌اللهی میان می‌بینن ای وای خواهر احمدی‌نژادو دارن هل می‌دن و...
بله. اون زن بقچه به دست همین پروین خانم خودمونه که اخیرا در انتخابات شواری شهر تهران رای آورده(!) !

5- مدتی بود که ورد پدم دیگه نیم‌فاصله نداشت. داشتم دیوونه می‌شدم از بس که عادت کردم به این نیم‌فاصله‌ی لعنتی! مجبور بودم بعد از نوشتن مطلبم ببرمش تو نظرخواهیمو و درستشون کنم.
روم هم نمی‌شد از مبدع‌اش خوابگرد عزیز خواهش کنم فایل تری لی‌ آوت رو بازم برام بفرسته که ناگهان به فکرم رسید ممکنه هنوز لینکش تو سایتش باشه. که بود! خلاصه که آخیش... راحت شدیم!
شما هم اگر کرم نیم‌فاصله دارید بفرمایید!

6- حالا واقعا اگر این شایعه راست باشه که "آقا" داره می‌میره، چی می‌شه؟
همه مشغول خیال‌بافی هستن و هر کس آرزوی خودشو می‌گه.
یکی می‌گه مردم تو خیابونا می‌ریزن و شلوغ پلوغ می‌شه و انقلاب بعدی.
یکی می‌گه به جاش یکی دیگه میاد عین خودش.
یکی می‌گه رفسنجانی میاد.
یکی می‌گه جنتی.
یکی می‌گه از اصلاح‌طلبا به جاش میاد. مثلا کروبی.
یکی می‌گه آمریکا دلش می‌سوزه و دیگه حمله نمی‌کنه.
یکی می‌گه گذاشتن خبرشو روز عاشورا بدن که خیابونا پر از نیروهای مسلح و بسیجیه و از الان آماده باشه.


7- از داروخانه دارویی خریدم که روش نوشته بود قیمت برای مصرف‌کننده 200 تومن. زیرش یه برچسب زده بود 400 تومن. داروخانه‌چی بهم گفت می‌شه 500 تومن. موقع حساب، صاحب‌داروخانه که پشت صندوق نشسته بود گفت قابلی نداره 700 تومن! دخترش که پشتش وایساده بود گفت: بابا، چند دقیقه قبل ممد آقا زنگ زد گفت این قرصا گرون شده. صاحب‌داروخانه سری کج کرد و با قیافه‌ حق به جانب گفت: هزار تومن. قابلی هم نداره.
تند هزار تومنو رو پیشخون انداختم و قرصا رو قاپیدم گذاشتم تو کیفم و د ِ فرار... که مبادا پسرش هم از پشت قفسه دربیاد و چیزی بگه.
زرنگی کردم. نه؟


8- در نظرخواهی قبلی کلی لوگوی ضد جنگ هست که به نظرم ساده‌ترینش همینه که در سایت دوXدو گذاشتن.



دوست داشتم به فارسی هم باشه.
حالا چه‌جوری می‌شه گذاشتش اون بالا.
گرچه احمدی‌نژاد گفته خیالمون راحت باشه. اما خوب، شاید بعدها- که زبونم لال فردی به درایت ایشون سرکار نبودن- یه روزی به دردمون خورد.

9- خیلی دوست دارم کامنت‌ها رو یکی یکی جواب بدم. همین‌طور کلی ای‌میل جواب‌نداده دارم که واقعا عذاب وجدان داره منو می‌کشه.

10- امروز یه نفر آشنا منو دید و گفت: ناقلا تو وبلاگ داری؟!‌ نفس در سینه‌م حبس شد.
گفتم اَلَ لاه بذار بگم . مردم از بس کسی منو نشناخت.
گفتم آره.
گفت نوشته‌تو خوندم. همون که یه زنی تو حموم قلبش می‌گیره و...
در کمال تعجب نوشته‌های گوشزدو برام گفت:)))
گفتم آخه آدم با‌هوش! من کجام دکتره و کجا اصفهان زندگی می‌کنم؟
گفت فکر کردم ازین شیطونی‌بازیاته که همیشه می‌کنی؟
منم آدرس یه وبلاگ در پیتی‌ از این (زیتون) که با اسم خودم یه زمانی شروع کردم و روزی یه خواننده هم نداره دادم بره کیف کنه!

11- سی‌با پریشب که رفته بود استخر. یکی شنا‌کنان خودشو بهش می‌رسونه و بعد از سلام علیک گرم می‌گه من همیشه مطالبتون رو در فلان سایت تخصصی می‌خونم و استفاده می‌کنم. کلی تحویل و.. کلی هم با هم گپ زده بودن.
وقتی تعریف کرد کلی حسودیم شد و پیش خودم گفتم بخشکی ای شانس. 5 ساله عین گاو می‌نویسم و کسی نمی‌شناسدم
اون‌وقت سی‌با با دوسه‌تا مقاله و ترجمه چون با اسم و عکس واقعیش می‌نویسه چطوری محبوب شده. اینم از بدی‌های مستعار نویسی:(
بعد گفتم نه بابا. من اگه با اسم اصلیم می‌نوشتم کسی که تحویلم نمی‌گرفت هیچ. کلی هم ممکن بود کتک بخورم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 3:0  توسط زیتون  |