تبليغاتX
زیتون

زیتون

 

1- موش دوانی شماره یک
آقا، ما وقتی این عکسو پارسال دیدیم. خون جلوی چشامونو گرفت. احساسات ملا‌دوستانه‌مون به‌قدری جریحه‌دار شده بود که دلمون می‌خواست بزنیم هر چی همبرگر‌فروشیه داغون کنیم.
باور کنید این یک‌سال یه همبرگر خوش از گلوم نرفته پایین!
گفتم عکسو بذارم اینجا شاید خواهرا و برادرا ندیده باشن. شاید اقدامی لازم باشه!
( از این‌که وظیفه‌ی اسلامی‌مو به نحو احسن انجام دادم احساس آرامش وجدان می‌کنم!)



2- ای ماشالله آخوند:
( داره از در سفارت دانمارک می‌ره بالا)



3- آقای افشین صفریان(یا صفاریان که دوستان ساکن کانادا ایشون رو خوب می‌شناسن) یه ای‌میل دیگه برام فرستاده. این‌دفعه لطف‌کرده و فحش ننوشته(لازمه همین‌جا این پیشرفت عظیم رو بهش تبریک بگم). فقط نوشته:
ageh rast migi ino to veblaget begzar!
چیو؟
اینو!
آقای صفریان عزیز من اینو می‌ذارم. چرا؟ چون با این‌نوع اعتراض مشکلی ندارم. حسین‌نوری که براش احترام قائلم( هم خودش و هم همسرش که سال‌ها پیش دانشگاه شریف رو ول کرد و با آقای نوری جانباز ازدواج کرد و با دو پسرشون زندگی خوبی دارن) رفته دم سفارت دانمارک با دهانش تابلوی حضرت مریم رو کشیده.
این آقا از دیدن کاریکاتورها ناراحت شده. خوب حق مسلم هر کسیه که از یه پدیده‌ی هنری خوشش بیاد یا بدش بیاد یا حتی احساس کنه بهش توهین شده. اما نه از دیوار سفارت بالا رفته. نه عربده کشیده. نه شعار مرگ بر دانمارک سرداده. یه اعتراض آروم و صلح‌طلبانه.

4- اخیرا سریالی تو تلویزیون پخش شد که اسمشو یادم نمیا د. فقط دوسه‌قسمتشو اونم نصفه نیمه دیدم. کارگردانش آقای محمدعلی‌طالبی بود و ماجرای یک کاریکاتوریست در یکی از دهکده‌های شمال کشور( فکر می‌کنم ماسوله) که سعی می‌کنه به بچه‌های روستا کشیدن کاریکاتور یاد بده. اوائل برخورد بسیار بدی از طرف اهالی و معلم نقاشی و حتی مدیر مدرسه باهاش می‌شه. جالبه که تو فیلم با بعضی‌ها به صورت نیمه مستند مصاحبه می‌کنن و بیشتر پیرمردا می‌گن: ای وای این چه‌جور نقاشیه که آدمو کج و کوله می‌کشن. یا اینکه می‌گفتن احساس می‌کردیم بچه‌ها دارن مارو مسخره می‌کنن.
خلاصه کلاس کاریکاتورو منحل می‌کنن و معلم رو از کلاس بیرون می‌کنن و شاگرداش از ده بیست نفر می‌رسه به چهارپنج نفر و تو روستا ویلون می‌‌شن. خونه‌ی مادر یکی از بچه‌ها هم که می‌رن با جارو بیرونشون می‌کنه. البته آخر سریال طوری می‌شه که همه با کاریکاتور آشتی می‌کنن و مدیر دوباره کلاس در اختیارش می‌ذاره. و ماجرا ختم به خیر می‌شه.
حالا آخر این سریال کاریکاتورها به کجا می‌رسه خدا می‌دونه. اگه اینا همه‌ش بهانه نباشه که ماجرای انرژی هسته‌‌ای( یا به‌قول بعضی‌ها هسده‌ای) رو ماست‌مالی کنن باید قاعده‌تا اینم ختم به خیر بشه:) نمی‌دونم چرا حس می‌کنم(احتمالا بهم الهام شده) که اگه حضرت محمد زنده بود از دیدن اینا ناراحت نمی‌شد.


5- غارتگر غارتگر دل‌های بلاگرها ‌: دختر کافر شیرینی دانمارکی تعارفم کرد.گفتم نه.دانمارک به مقدسات توهین کرده آن وقت من شیرینی دانمارکی بخورم.به قول جعفر راه کربلا از دانمارک می گذرد.شب جعفر زنگ زد.که برویم سفارت دانمارک را اشغال کنیم.به مادرم گفتم ما رفتیم.مرگ بر استکبار.صورتمان را پوشاندیم.و گاز اشک آور و بی سیم و نخود کشمش بار زدیم.همشهری ها را صدا کردیم.لباس شخصی پوشیدیم.به طرفه العینی سفارت دانمارک را اشغال کردیم.نیروی انتظامی که آمد.گفتیم تا خون در رگ ماست...که ناگه خواباند در گوش ما.آخه الاغا من به شما چی بگم.سفارت دانمارک دو تا کوچه پایین تره.اینجا سفارت آنگولاست.

۶-
A 98 year old man and a 95 year old woman
went to a lawyer to get a divorce.
"How long have you been married?" he asked.
"75 rough and rocky years," they said.
"Then, why have you waited so long to file for divorce?" They replied,
"We had to wait for the kids to die!"
هر چی سعی کردم آخرش هم جوک قر و قاطی شد.

۷- نامه‌ی هارون يشايايي رئيس انجمن کليميان به رئيس‌جمهورک در مورد افاضات اخيرشون در ارتباط با هولوکاست.
تا اونجایی که می‌دونم آقای هارون يشايايی به غير از رياست انجمن کليميان يکی از تهيه‌کننده‌های مطرح سينماست و هميشه از آثار کارگردان‌های خوبی که از بد حادثه نورچشمی رژيم نيستن حمايت کرده.

۸- اين pm هم‌ اینک از طریق یاهو مسنجر به دستم رسید:
ولاديمير ژيرينوفسکي گفت: «هفته اول فروردين ماه ايران بمباران خواهد شد.» وزير دفاع بلغارستان هم اعلام کرد: « بلغارستان در حمله احتمالي ناتو به ايران شرکت مي کند.>>
(ببخشید ها. اما بلغارستان به اونجای باباش خندیده!)
آقا نمیشه بمبارونو بذارید برای بعد از عید؟ ما با هزار امید و آرزو لباس عید خریدیم. یه عالمه رژیم گرفتیم تا حسابی دلی از عزای آجیل شیرینی‌ها در آریم.
مهمتر از همه تکلیف ناخن مصنوعی و مژه‌مصنوعی که تازه برای پز دادن در دید و بازدیدای عید خریدم تا چشم دخترعموی سی‌با که هی مژه‌هاشو به رخ من می‌کشه درآورم چی می‌شه؟:(
به کجا آویزم قبای ژنده‌ی خویش را. آه...
انگار آه باید اول میومد:)

9- گفتگوی پرویز قلیچ‌خانی سردبیر نشریه آرش با تراب حق شناس، مهدی خانبابا تهرانی، ناصر کاخساز و محمد رضا شالگونی.

۱۰- گاف بزرگ حزب‌الله.( واقعیه؟)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 14:20  توسط زیتون  |