تبليغاتX
زیتون

زیتون


داشتم برای مطلب" دزدی همشهری جوان از حسین‌ جاوید" خوابگرد کامنت می‌نوشتم. یه کامنت بلند بالا و طولانی. از اونجایی که آدم همیشه احساس می‌کنه کامنتش خیلی باحال شده و به هر صورت می‌خواد ثبتش کنه، "اعوذو بالله من الشیطان رجیم" گویان مرتب کد تصویری نظرخواهیو با دقت وارد می‌کردم و اونم لج کرده بود و هی ارور می‌داد. دیگه عصبانی شده بودم که حواسم رفت به لینکدونی خوابگرد و به وبلاگ 4 دیواریِ مانی که مسابقه‌ی شعر عامیانه برگزار کرده بود.
اشعاری که همیشه از مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها و مردم کوچه‌بازار فراوان شنیده‌ایم و به دلمون می‌شینه. مثل:
خاک به سرم بچه‌ به هوش آمده
بچه بخواب. یه سر و دوگوش آمده...

گفتم منم بیام مهارت و توانمندی ذاتی خود را به نمایش بذارم و اثر خودم را جاودانه سازم:)
پس اومدم تنها شعر عمرمو که بعدا فهمیدم کاربردی و پراگماتیکه تو نظرخواهیش نوشتم.
( همین شعر تابه‌حال باعث شده دو بار کیف و یک بار تقویمم که خصوصی‌ترین جزئیات زندگی‌مو توش نوشته بودم و باعث خنده‌ی آقای یابنده‌ در هتلی در یکی از شهرهای شمالی شده بود، دوباره پیشم برگردن)
یاینده جان یابنده
رحمی بکن به بنده
کیف مرا بیاور
کن بنده را شرمنده!

حالا،
اگر می‌خواهید استعداد یه آدم رو شکوفا کنید!
اگر می‌خواهید زن جوانی را به زندگی امیدوار سازید!
اگر می‌خواهید چشمه‌ی جوشانِ حس شاعری‌اش را از قوه به فعل درآورید!
بروید و بهش نمره بدید

انتظارش زیاد نیست...
بیست نمی‌خواد، پونزده نمی‌خواد، ده نمی‌خواد. حتی چهار و پنج نمی‌خواد. قربون دستتون، همون یک و دو بسّشه

شوخی کردم.
تعداد زیادی شعر خوب اونجاست. قدم رنجه کنید و شعرها رو داوری کنید.
یه بار در یه پستم( لینکش برام فیلتره و از توی ادیتور هم فقط تاریخشو می‌بینم که 2003-05-27 به شوخی شعری از یک ترانه‌‌ی عامیانه نوشتم
"ابرو می‌ندازی بالا بالا
می‌دونم سرت شلوغه والّا"
که باعث شد تو نظرخواهی این پست دوستان چند شعر عامیانه و زیبا به شوخی نوشتن که کلی باعث شادی همه‌مون شد.

نظرها

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 22:44  توسط زیتون  |